فکری بحال غربت تنهاییم کنید
دیوانه گشته ام که تماشاییم کنید
بغض سوکت میشکند در گلوی من
با تار خسته هم آواییم کنید
شبها به فکر سحر میزنم قلم
همراهیم با غم فرداییم کنید
من زوزق شکسته به فردای زندگی
یک قایقی بسازید و دریا ییم کنید
باشد چراِغ عمرمنم روبه بی فروغ
شمعی شوید و دلاراییم کنید
اندر غبار غم رسولی رود چه زود
با چشم تر رفته تماشاییم کنید
احمد رسولی