قدیمها یکی از مهمترین جهاز دختران یزدی لحاف بود، جنس لحاف و تشک پنبهای نشان از تمکن آنها داشت.
در کوچههای قدیمی یزد، جایی در نزدیکی امامزاده جعفر، دو کارگاه لحاف و تشکدوزی وجود داشت که هر کدام داستانها و خاطراتی را در دل خود نهفته داشتند. یکی از این کارگاهها به نام جعفر شناخته میشد و با اخلاقی نه چندان خوش، در سر کوچه قرار داشت. دیگری، کریم بود که در انتهای کوچه، روبروی آب انبار، به کار مشغول بود و همیشه در فکر خرید یک یاماها 80 زرد. این دو نفر به نوعی نمایندهی نسل گذشتهای بودند که با دستان خود، آرامش و راحتی را برای خانوادهها به ارمغان میآوردند.
در روزگاران قدیم، لحافها از پنبه و تشکها از پشم تهیه میشدند. اما امروزه با ورود لحافهای بندری و تشکهای ابری و فنر دار، این حرفه به آرامی در حال از بین رفتن است. این شغل نه تنها به خودی خود، بلکه به زنجیرهای از مشاغل وابسته بود؛ از کشاورزانی که پنبه میکاشتند تا پاککنندگان پنبه و حلاجانی که با کمانهای خود، پنبه را آماده میکردند.
حلاجی یک هنر خاص بود. صدای دنگ و دنگ کمان و مشته، یادآور روزهای شاد و پر از زندگی بود. هوای پر از پرزهای حلاجی شده و کیسه کردن پنبه در پارچه متقال، همه نشاندهندهی عشق و زحمت این هنرمندان بود. آنها با دقت و ظرافت، لحافهایی با طرحهای زیبا مانند لیلی و مجنون یا طاووس را میدوختند. این طرحها نه تنها زیبایی خاصی به لحافها میبخشید، بلکه باعث میشد پنبههای داخل کیسههای متقال نیز ثابت بمانند.
با گذشت زمان و تغییرات اجتماعی، این حرفه به فراموشی سپرده شد. دیگر خبری از صدای دنگ کمان حلاج نبود و خانوادهها به سمت راحتیهای جدید رفتند. اما یاد و خاطرهی آن روزها هنوز در دل بسیاری از مردم زنده است. داستان لحاف و تشکدوزی، داستان تلاش، هنر و عشق به کار است که نسل به نسل منتقل شده است.
امید است روزی این هنر دوباره احیا شود و جوانان با یادآوری ارزشهای گذشته، به این میراث فرهنگی اهمیت بدهند. یاد آن روزها همیشه در دل ما زنده خواهد ماند و ما را به یاد تلاشهای بیوقفهی هنرمندان قدیم میاندازد.
منبع: مرتضی وزیری
داستانهای و خاطرات یزدی خودتون را زدفان ارسال کنید. زدفان حافظه تاریخی روایی یزد هست.