مردی با دوربین و قلبی برای مردم یزد

مردی با دوربین و قلبی برای مردم یزد

محمود مشروطه

در دل کوچه‌های خاکی یزد، جوانی با چشم‌های کنجکاو و دستانی پر از انرژی، میان عطاری پدر و کار در کارخانه، زندگی می‌کرد. نامش محمود مشروطه بود، پسری که از کودکی نگاهش به جزئیات جهان اطراف پر بود و ذهنش پر از سؤال‌های کوچک و بزرگ. از همان سال‌های نوجوانی، تئاتر و هنر برایش چیزی بیشتر از سرگرمی بود؛ آن‌ها پنجره‌ای به دنیایی دیگر بودند، دنیایی که می‌توانست با آن مردم را نزدیک‌تر به زندگی، به فرهنگ و به یکدیگر پیوند دهد.

سال‌ها گذشت و محمود از پشت میز مدرسه‌های ایرانشهر و کیخسروی، وارد بازار کار و عطاری شد، اما عشقش به هنر و عکاسی هیچ‌گاه کم‌رنگ نشد. از سال 1321 خورشیدی، او دوربینش را برداشت و شروع به ثبت لحظات و انسان‌های اطرافش کرد. حاصل کارش چیزی نبود جز ده هزار عکس و اسلاید؛ هزاران قصه کوچک که هر کدام نفس زندگی را در دل شهر یزد می‌دمید.

در مرداد 1322، زندگی خصوصی‌اش هم شکل گرفت؛ ازدواج کرد و در سال 1329 وارد آموزش و پرورش شد. در دبستان‌های یزد و شهر بابک، با شور و عشق به دانش‌آموزان آموزش می‌داد، اما چیزی در دلش می‌خواست بیشتر کند: به مردم کمک کند تا زندگی سالم‌تری داشته باشند.

سال 1332، محمود تعلیمات سمعی و بصری را آموخت و با راه‌اندازی نخستین مرکز سمعی و بصری شهرستان یزد، نوآوری تازه‌ای به شهر آورد. با فیلم‌ها و تصاویر آموزشی، برای کودکان و بزرگسالان، سفر می‌کرد و نشان می‌داد که زندگی می‌تواند زیباتر و سالم‌تر باشد. فیلم‌های کوتاه و بلند او، هر کدام مانند چراغ کوچکی در دل کوچه‌ها روشن می‌شدند و مردم را به تماشای زندگی، فرهنگ و هنر دعوت می‌کردند.

پس از بازنشستگی، محمود به فعالیت سینمایی روی آورد. در فیلم‌هایش – از «ذبیح» و «سفیر» گرفته تا «مار» و «پلکان» – نه فقط بازی می‌کرد، بلکه قصه‌ی زندگی را روایت می‌کرد؛ قصه‌ای از تلاش، هنر و عشق به مردم.

در 12 دی 1383، وقتی خورشید بر کوچه‌های یزد می‌تابید، محمود مشروطه در سن 85 سالگی به آرامش رسید. اما تصویری که از او باقی ماند، نه تنها در عکس‌ها و فیلم‌ها، بلکه در قلب مردم و خاطره شهر بود؛ مردی که با دوربین و قلبش، زندگی را برای دیگران روشن‌تر و زیباتر کرد.

منبع اطلاعات تاریخی: مرتضی وزیری

ثبت نظر