شعر یزدی

  • شعر یزدی

    شعر یزدی عاشقانه

    وَر باد نَدِه اِقَّدَه اي زُلفِ چُلُفتِه

    بيزار كه وَرِ بَشنِ مُلِت يَخُدَه شُل اُفتِه

    اين بي پِیيَري را كه رَقيبُم شُدَه اِمشو

    زَنجيل مِزَنَم اِقَّه تو فَرقِش كه پَس اُفتِه

    هيشكَه را نَمِلَّم كِه گَلِت بَن شِه عَزيزُم

    هَر چي دِيَه اَ هَر كَه شِنُفتي گَفِ مُفتِه

    جير جير مُكُنَه پيشِ تو مِثِّ بَچِه تِرناسك

    اون وَخ تو خیيالِت مِرَسِه خيلي كُلُفتِه

    ديشُو كه مَحَلِّش نَمِذاشتي تو، خَشُم شُد

    فَهميد كه بِساطِت دَر و بَس دارَه و چُفتِه

    اين شَملَقِ شَخ شُل، خودِشا مَسقَرِه كِردِه

    سِف باش تا بِفَهمِه كي زيرِ جُف پاشا رُفتِه

    اِمرو دِيَه اُو بُردَه دُرُس بَرگاهِ شعرا

    شِعرش بيدون هَر جا كِه فَقَط قافيه جُفتِه

    جُف كِردنِ شِعر مُد شُدَه هَر چَند "جلالي"

    هيشكَه دِيَه مِثِّ تو ايچّونيشُ نَگُفتِه

    شاعر : دكتر عبدالحسين جلاليان (جلالي)

     

  • زمزمه زنان قالی‌باف یزدی

    پاکی    پاکی    پاکی        سورمه ای بدم یا لاکی

    همش درم پوو موکوهم         با کلوزارو بر پاکی

     

    اصطلاحات یزدی مربوط به ابزار قالیبافی:

    • پاکی (Pāki): وسیله‌ای است که بعد از گره زدن خامه را دور تارها می‌برند، مانند کاردک. بافنده‌ها با آن نخ‌های اضافی را می‌برند.
    • کلوزار (Klozar): وسیله‌ای برای کوبیدن پود در قالیبافی است. این ابزار مانند شانه یا دفتین است و برای کوبیدن و یکدست کردن پود استفاده می‌شود.
    • بر پاکی (Bar Pāki): وسیله‌ای که کار شانه و دفتین را انجام می‌دهد و برای جلو کشیدن و بهتر خواباندن گره‌ها به کار می‌رود. از ورقه نازک فلزی ساخته شده و برای کوبیدن گره‌ها استفاده می‌شود.

  • شعر یزدی طنز

    زن رفت و بچا رفتَن و خوب مامِله جور شد
    ای دل چه نشستی که یَه سنگ و دو چوغُور شد

    مرغ و چوریام تارت شُدَن رفتنو گفتم
    یا الله دِبِجُم پَسّای اَلدَنگی و سور شد

    دَس ور دلِ مَن نزار که اوضا پَسَکی شد
    رفتم بکشم وَسمه به اَبرو چَشَه کور شد

    چاشتوم خو نونِ توس زَده و اَردَهِ تلخه
    شوموم همه شو اِشکِنَه با روغن اُور شد

    دیک و اُجاغ و پختنی از بیخ گَلِ میخ رَف
    هر بار چیزی پختم مِثِّ کِریا شد و شور شد

    یا دولَخ و تیفون خونه بونجَم را پَچُل کِرد
    یا هِی کَرَه تِین توند و مَگَز، بَن گَلِ تور شد

    کُلفَت اگه خویش چَغمالَه بود شَخ نِگَرِش دار
    تا تَسّ سَرِ زانو نَزَنی یعنی قصُور شد

    خدمتکار فِرزُم نَمیدونم کی غُرِش زَد
    نیم چاش بیخودی لُندَه زد و از خونه دور شُد

    دیروز که یَهّو با دو تا جُلبَندی پس اومد
    جفتِ چَشِ بی حالِ «جلالی» پُرِ نور شُد

    شاعر: دکتر عبدالحسین جلالیان یزدی

  • شعر در مورد شولی یزدی

    چه کنم، چه کنم، خودمو کجا آواره کنم
    گریه کنم من،خنده کنم، چه کنم ، چه کنم، بگو چه کنم
    شولی شلغم مپزم – کمچال می سونمو هم مزنم
    کاسه چه کنم دس میگیرم
    توش میزیرمو هُشُک هُشُک سر مکشم
    کَشوپا و پا زده غم تو زندگی
    شده سووآر همه چی
    لاستیک چرخُم پنچره
    اُتُلوک مخوره و راه نمره
    کج و کور و شل وشولو و شلوزار
    باسی بِلنُم لاجرز دیوار
    چار پنج کیلو توت وپَرک
    هِشتَم درِ دوکون قنبرک
    حالا یا بیشترک یا کمترک
    که بفروشه کَمُک کَمُک
    خرج و کمک حالُم بشه
    حالا یا بیشترک یا کمترک
    مادر بچکام تو مُدبخ
    کَش مِماله زارو بَدبَخ
    بَچُکام همشون قطار قطار
    صَف مِکشن برا اُو دوغ خیار
    یه تا تغار نه،دوتا تغار
    اِقک پیاله و چارکی خیار
    جگرم شده مث ترش بالا
    چه کنم چه کنم می گی حالا
    بِرَم حالا،برم حالا،می گی برم حالا، نََرَم حالا

  • یزد ما خشه

    درس دنیا مگن که شهر یزد ما خشه
    آثار باستانیشو و پشمک و باقلواش خشه

    مردم مهربونش به سادگی گف مزنن
    همه جا دوس مدارن چون گف یزدیاش خشه

    شهر ما قدیمیه، سابقه تاریخی داره
    منار مسجد و گنبد دور نماش خشه

    بازار پنجه علی و خان و قیصریه مون
    بازار زرگری و بازار مسگراش خشه

    بالای بون که مرم کلمبوهاش نمایونه
    طئر معمار قدیمی، طاق دوریاش خشه

    کوچه‌های باریکش سقا خونه کنارشه
    امبارشش بادگیری دیدن بادگیراش خشه

    برو دور شهر ما چن تا شهر کوچیک و بزرگ 
    اردکان و میبد و بافق و بهابادش خشه

    انار تفت معروفه بزرگیش مث هندونه 
    شیرین و ترش داره انار، انواعش خشه

    تفریگاه شهر ما فعلا که شهر شادیه
    اگر فرصتی داری مهریز و ده بالاش خشه

    ابرقو هم یکی از شهرهای استان ماهه
    شهر خوب و پاکیه سرو بلند بالاش خشه

    سوغاتی شهر ما خیلی زیاد و تحفه هه 
    پشمک و قطابش، آخ که چه باقلواش خشه

    حلوا ارده، ارده شیره که نگو چقد خشه
    پالوده شهر ما، عرق چل گیاهش خشه

    توی هر کوچه صدای تق تق شر بافیه
    دستمال ابریشمی، ترمه گل دارش خشه

    وختی عید و مید مشه شلوق پلوقه شهر ما
    بازاراش راه بندونه شلوق پلوقیاش خشه

    بیائید هموطنا از شهر ما دیدن کنید
    ماها مهمون نوازیم صفای مهموناش خشه

  • شعر دوسددارم

    دوسد مدارم اما تا وختی کَسد شم
    هر شو نمیام اونجا، مترسم که بسد شم

    پشت و پسل خوندون هر وخ منا دیدی
    نَشکد را وا کن، گُف بزن آخ جون نفسد شم

    با پول پسوغن پس و پیش کارا دیدم
    پس واسا که من خواسگارتم، پیش و پسد شم

    یادم نمره شو تیفونی و دولخ بود
    هشتی تو کپم شاتس و قربون تسد شم

    بی بال و پرم، گاس دیدی شو گُربه گرفتم
    آرز دلومه مثل چوغور تو قفسد شم

    توی کمرت زیر چادر هندونه بسی
    ناز کمر باریک و پهنا شغسد شم

    گفتی به (جلالی) که خیارشینگ هوسم شد
    صب کن بدمد، قربون آرزو هوسد شم

    شاعر: دکتر عبدالحسین جلالیان یزدی

  • شعر کودکانه یزد

    یزد که میون ایرونه
    بیشتر اون بیابونه

    جنگل و دریا نداره
    بارون و سرما نداره

    تابستونا گرمه هواش
    بعضی مِرَن به روستاهاش

    اونجا هوا خُنُک تره 
    اینجوری خیلی بهتره

    مردم اون مسلمونَ
    چِقَه اونا مهربونَ

    ننه آقا و آبی بی دارن
    ننه بی بی و دائیزه دارن

    خونه‌هاشون کاهگلیه
    راچینه‌هاش آجریه

    دالونای تنگ و باریک
     گودال دراز و تاریک

    تالارای خیلی خُنُک
    طاقچاش پُر خِرُک و پِرُک

    رو بونشون بادگیر دارن
    تو زیر زمیناشو جو دارن

    ترشی سیر و سرکه
    شولی تَلفُ و پَره

    دختراشون عاقل و معقول
    پُسراشون دنبال پول

    قصه‌هاشون جن و پری
    زندگی شو بخور و نمیر

    خلاصه که خیلی خوبن
    الهی که خیر بیبینن

  • شعر معرفی جاذبه‌های شهر یزد

                                    اوّل از دیدنیای یَز بگَم من به شما                                  

                بعداً از سوغاتیاش مِگَم براتون رُفَقا              
    «مسجدِ جامع» و «برجِ ساعت» و «بازارِ خان»

    «زِندون سکندر» و «دولت آباد» و «باغِ‌ خان»
    «دروازه قرآن» و«سِدجعفر» و هم«مسجد ریک»

    «مسجد حظیره» و «مصلّا» را بیوین تو نیک
    «میدونِ میرچخماق» و «آب انبارِ شش‌بادگیری»

    «دَخمَه» و «آتیشکده»، «پیرِ هِریشت» و «نارَکی»
    «قلعه‌ گرمسیر تفت» با «کوه مرتضی‌علی»

    «قلعه‌ پهله َوون» و «باغ نَمیر» و «شاه ولی»
    همچنین «عقابکوه» و «قلعه‌ زیرِ فراشا»

    «چنارِ» کهنسال و «قدمگاهِ امام رضا»
    «چشمه‌ تامِر» که تا مِهرِ همه سال جاریه

    آبِش از هر لحاظی سُبُک و خیلی عالیه
    «چنار» و «مسجدِ نصرآباد» و «غارِ صدرآباد»

    «مزار شیخ داوود» و «امامزاده‌ نصرآباد»
    «دِه بالا»،«طِزِرجون» و«سونیج» هوای خوب داره

    «نصرآباد» هوا و توت و گیلاسای خوب داره
    راسی یادِتون باشه، حتماً «ابرغو» هم بِرِد

    «گُنبد عالی» و «سرو» و «مسجد» اون بیو‌ینِد
    «قلعه‌ خورمیز» و «شاه صفی» و هم «کشتهخونه»

    «قاضی میرجعفر» و «پیر مُراد» بافقم، جالبه
    «چَک‌چَک» و «غَربال بیز» و «دَرَّه گاهون»

    جای خیلی خَشیه، حتماً بیوینِد همه شون
    اینکه من زود رَد مشَم، مُخوام پُری خَسِّه نَشِد

    چونکه خیلی دُویدَم، بیِّد دَهن شیرین کُنِد
    حالا یَلُّک، بِچِشد شیرینی‌جاتِ شهرِ ما              

    «قُطّاب» و «پشمک» و «کیک یزّی» و «باقلوا»
    «حلواتَقتَقُک»،«فالوده»،«ماقوتُک»،«قند»و «نبات»

    «حاجی بادوم»، «حلوا اَرده»، «لوزِ چار» و «آب نبات»
    راسی یادِتون نَرَه، هر وَخ به یَز رسید پاتون

    بِبرِد شیرینی‌ جاتِ شهرِ ما را همراتون
    گُفتَنِش لُطفی نداره، باسی حتماً بُخُورِد

    بعدشَم بِخَرِد و برای سوغات بِبَرِد
    «اردکان» اَرده و «میبد»، سُفال و زیلوی خوب

    «تفت» و «عقدا»، انار شیرین و آب لبوی خوب
    عرخِ «نَعنا» و «بیدمشک» و عرخِ «شاتره»

    وَختی با یَخ قاطی بشه، خوب جِگَرا حال میارِه
    دیِه از سوغاتیای یَز، بِگَم من به شما

    «دَسمال اَبریشم» و «طَلا» و «پارچه» و «حَنا»
    سرِتون دَرد نیارَم، عجب روزای خَشی بود

    زندگی ساده، ولی دِلا، دلای خَشی بود
    امّا حالا همگی گرفتار و سر دَر گُمِم

    همه بی خَوَر زِ هَم، دنبالِ کارِ خُدونِم
    باقّیِ حرفا بمونه برای وَختای دیِه

    چرا که وَخ کمه وَ سرِ شُمام درد می‌گیره
    منِ«یزدی» آرزو دارم که این جَم همه تون

    خوشِ تون بیاد از این شعری که گفتم براتون

  • شعر درباره توصیه سفر به یزد

    اِگه خواسِد که یَه روزی سفری بِه یَز بی‌یِد
    جاهای دیدنی و تاریخی یز بی‌وی‌ند

    باسی پیشِ من باشه چَشم وگوشِ تون رفیقا
    تاکه خوب یاد بی‌گیرد بَعضی چیزای شهرِ ما

    گوش بِدِد که من مِگَم اِسمِ اونا را بی‌دونِد
    تا اِگَر یزد اُومدد هَمَّه جاشا خوب بی‌وی‌نِد

    البته اینم بِگم، کلِّ چیزای شهرِ ما
    نَمِشه که من بِگَم، تو چَنتا جمله به شما

    کمُکی وَخ می‌گیره، اِگر که غَمِتون نبود
    به زَبونِ شِر مِگُفتَم همه را بود و نبود

    چه عجب ایراسَّکی، خونَه دَرومُدِد بازَم؟
    سَرِتون گرفته و سَری به ما زَدِد با هم

    حالا که زََمت کشیدِد سراغِ ما اومُدِد
    حیفه تُو خونه بی‌شی‌ند، شهر ما را نَوی نِد

    یزِّ ما مِثِّ نی گین، دُرُس میونِ ایرونه
    دورتا دورِش تا بُخوای، دشتِ صاف و بیابونه

    همجوار«طبس» و«نائین» و «کرمون» و «شیراز»
    میونِ دشتِ کویر نِشِّسه، با عالمی راز

    شهرای«بافق» و«صدوق»،«خاتم» و«میبد»، «اَردکون»
    «مهریز» و «تَفت» و «ابرغو» و «بهاباده»، بیدون

    دِلِتون مُخواد برِم تُو شهرِ ما گَش بِزَنِم؟
    بضی از دیدنیای شهرِ ما را بی‌وی‌نِم؟

    پس بِفَرمد، همرا من شِد همگی همین حالا
    هُموارُک، قَدم زَنون گش بِزَنِم تو شهرِ ما

    از همین اوّلی که واردِ شَهرِ ما مشد
    «دروازه قرآن» می وی نِد، کَمُکی آشنا مِشِد

    سَفیلِ تون نکنم، زِشته دَمِ دَر واسیدن
    پس بِفرمد که بِرِم برای گردش و دیدن

    توی شَهرِ گَرمِ یز، هر جایی که نِگا کنِد
    چنتائی بادگیر و اُنبار و قنات هم می‌وی‌نِد

    البته اینَم باسی خِدمتِ تون عرض بُکنَم
    شهرِ گرمِ ما شُده تازگیا، پُر دود و دَم

    کوچه پسکوچای پُر پیچ و خَمِ دیارِ ما
    کوچه‌ی آشتی کنُون معروف بوده از قدیما

    خونه‌ها بُزرگ و خَش با دیوارای کاگِلی
    مردُمش با هم خَش و اَهلِ صفا و همدلی

    «دالون» و«راچینه» و«پُستو» و چنتا«دو َری»
    «تالار» و«سرداب» و «چاهِ چِلگَزی» و «سه دَری»

    اِگه تو خونه‌ی یزّیا نباشه زیر زمین
    گفِ شون مفتَه دیه باسی بِرَن زیرِ زَمین

    دَمُک دَرِ خونه، «هَشتی» بوده اون قدیما
    حُکمِ‌ هالِ خصوصی داشته برای خونه‌ها

    دورتا دورِ هشتی هم، تَقّای پیر نی شین بوده
    تا که دردِ دل کنَن با هم، بی شی نَن آسوده…

    شهر یز،گر چه یخُده گرم وخُشک و ناخَشَه
    عَوَضِش اخلاق مَردُِمش، صمیمی و خَشَه

    شیعه و گور و یهودی توی یز بَرابَرن
    اِقَدر با هم خَشَن، اِنگاری که برادَرَن

    اَلبته قَدیمیا خَش‌تَر بودن خیلی با هم
    راسّی چِقّه خَش مِشُد، مثِّ اونا بودِم ما هم

    حافظم اگر که یزِّیا را خوب شناخته بود
    شهر ما را «زِندون سکندرِ» ش نَگِفته بود

    این که بعضیا مگَن، یَزّیا اِقتصادیَن
    بِه خدا وَختِ خودش، موجبِ سَرفَرازین

    اَلبَته قبول دارم، پِسُّکی مُشتِ شون هَمَه
    ولی بعضی وَختُکا، نا که همیشه و همه

  • شعر عروسی یزدی‌ها

    می‌دوزم و می‌دوزم

    چی چی می‌دوزی؟
    مهر و محبت می‌دوزم

    برای کی؟
    برای عاروس و دومادای قدیمی

    شولولولو

    می‌دوزم و می‌دوزم

    چی چی می‌دوزی؟
    خوشبختی و سفیدبختی می‌دوزم

    برای کی؟
    برای ... (اسم عاروس و دوماد)

    شولولولو

    مِسابم و مِسابم

    چی چی مِسابی؟
    خوشبختی را مِسابم

    برای کی؟
    برای عاروس خانم و آقا دوماد مِسابم

    شولولولو

    خانواده داماد:
    سرِ در قشنگ‌تره
    به عروستون ننازد
    که دوماد قشنگ‌تره

    خانواده عروس:
    سرِ ما سنگین‌تره
    سفرهٔ ما رنگین‌تره
    به دومادتون ننازد
    که عروس قشنگ‌تره

    سر سَراندا ز مُخواد
    عروس پااندا ز مُخواد
    تا نَدَت پااندا زش
    ما نَمرِم به پیشوازش

  • شعر یزدی مزه‌دار

    یَوَخْتایی مِگُفتَنِش

    دارالعباده اسمِشَه

    حالا دیه تموم شده

    دعا‌کُنِد بازم بِشَه

    دورِ همی جَم مِشُدِم

    عمه٬ خاله٬ عامو٬ دایی

    اما الاٰن مِگَ فقط

    فُلانیوک رفته جایی

  • شعر هییت یزدی

    وختی مِگَ که هیئَتَه

    مِگِم بِرِد ما اومَدِم

    زشته که ما یادون بِرَه

    برا چی چی سینه زدِم

    دِلُم خو خونه یَخیدُک

    از کارو کِردارا همه

    ولی بازم خیلی خوبه

    دُزّ و دوروغ اینجا کمه

    بَسَه دیه موخوام بِرَم

    همه یَ روزی می میرِد

    والله حیفه بَچوکا

    یزّی بازی در نیارِد

  • چقه خشه

    چه خشه هوموارک بریم با هم ای یار
    چه خشه لیلی و مجنون باشیم ای یار
    وقتی ایراسکی میای تو جونم یار
    من میرم قربون اون قد و بالات یار
    تو باغ ده بالا گفتم تو گوشت یار
    تو رو اندازه جونم میخوامت یار
    یار یار یار یار
    یار یار یار یار
    وقتی ترش بالا تو دستت تو بود یار
    من جکیدم بالا رو پشت بومت یار
    سوروکک میپزی برای عشقت یار
    من میرم سور میدم برای عشقم یار
    یار یار یار یار
    یار یار یار یار
    باقلوا میخوری تو باقلوامی یار
    خروسک مپره تو جون عشقم یار
    ازسرپشت بوم یلوک نگام کن یار
    وخی بپر بیا بشین کشه‌ای یار
    یار یار یاریار
    یار یار یار یار

    شاعر:  شاعر علیرضا رجبی

  • تِلِنگ زَنی

    من زبون انگلیسی کلمه بلغور موکونَم
    کلما تا پس و پیش و یجوری جور موکونَم

     

    با اهن و اوهون و سرفه و چرخوندن دَس:
    طرفا شیرفهم و از دور و بَرُم دور موکونَم

     

    طرفم وَختی فَمید حرف و گَفام پا نَداره
    روشا اوحَد مُکُنه، من چشما کور موکونَم

     

    نَمِبَندَم هَمشا، زیر زیروک و نیمچه و ازوک:
    نگاه خیره توو زلفا و مو بور موکونَم

     

    اَلَکی، آسه پِتُک آواز کَشکی موخونَم
    اَدای ساز و نوازِ تار و تَنبور موکونَم

     

    حُقه بازی خو، هزار جورَه و میزون نداره:
    اَدای نی زَدنا، باد توو چو بافور موکونَم

     

    آخر کار می شینَم تَهنا و با پَنگول و دَس:
    چه بگویم (جلالی) کار تِلِنگور موکونَم

    شاعر: دکتر جلالی 

  • چه کارا، که نکردم!

    جارو کِردَم خونه را و سیخ و سُل ها پاک شُد
    هر کلوخی بود توی کُرت، نَرم و خاک شد

     

    گُربَهِ دُزّی که دایم از دیوار میمَد پائین:
    چوش زدم، در رف، بغورَش تا سر افلاک شُد

     

    از باک بنزین توو موچه هر چی داش وَر داشتم
    تا نِم آخر کشیدم، تا که خالی باک شُد

     

    بنزینیا را جای پول دادم به مَرد سلمونی
    خاطِری پولی نداشتم، مُزدِ این دَلاک شُد

    چون خَلاخونه خَراب بود شاشیدم توی خودوم
    خِشتکُم و تَمبونوم از شاشِ من نَمناک شد

     

    بَسکی خاروندَم تَنُم را از فراوونی رِشک:
    یا شِپِش، پیرهَن درید و پای تا سر چاک شد

     

    هر که دیدم توی کوچه اینجوری لُخت و پَتی:
    توو خیالش ناظر یک لوطیِ بی باک شد

     

    این دکوندارِ سرِ کوچه، یَهوی وَرشِکس
    خورد پولایِ (جلالی) و در او لاک شد

    شاعر: دکتر عبدالحسین جلالیان

     

  • زائوهای این ماه

    در کول یک ضعیفه، میبود یکتا بیجّه
    زار و ضعیف و لاغر، این بیجه پتنجه

     

    پرهن مادرش بود، جُل کهنه قدیمی
    آستین پاره پاره، دومن رنجه رنجه

     

    یکتا باریکه تخته میبود توی دسش
    بهر چه کار، ندونم عین کلون نتیجه

     

    پرسیدَمش که مادر، اسم بچت چه چیزه؟
    گفت خجکش مگم ما، اما بود خدیجه

     

    چسبیده ور کول من، انکار تو زیج نشسّه
    کول و بغل یرا او انگار عین زیجه

     

    دارم مرم تماشا، پیش زنا بچه دار
    آخر رو میدون شهر از این زنا بسیجه

     

    واسیده بود (جلالی) دایم مکرد تماشا
    اما چی چیت بگم من، حیرون و گیج و ویجه

    یزد ـ ۱۳۹۹/۲/۱۵

    شاعر: دکتر عبدالحسین جلالیان

  • دلبر اوسَن

    دلبرم دیشو توو دسِّش بود چراغ
    زور تب می سوخ مِثِّ کُندَه تاغ

     

    شاش و پِشکل کرد و شد از غم فراغ
    رف سنش آسوده راحت کنج باغ

     

    گفتش ور خیز بیا پیشم بشین
    در بَرُم لم ده مِثِّ خویشم بیشین

     

    بی پک و پوز کردن و نیشم بیشین
    صورتت بیزار بر ریشم بیشین

     

    گفت اَوِسَّن شُدم، بیزار برم
    زور اُقُ و وُق چو سگ سَر می بَرَم

     

    افتیدی روم و خیال کردی خَرَم
    خاک عالم شد توی فرق سرم

     

    تو میگی حالا چه خاکی سر کنم؟
    یا چه جور او را ز خونه در کنم؟

     

    من خودوم بی اون که شور و شر کنم
    بایدم بندم فلنگ و قر کنم

    شاعر: دکتر عبدالحسین جلالیان

  • پیناس و نِفله

    دادن زَنوم دو تا آواجیم همراه نَنَم
    نَیزاشتَن که نِش تو پَر و بال خود زَنَم

     

    باشد به عَینِ هُوَّنِ مُدبَخ عَیال من
    مَن سَردچار این زن و چون دَسّه هُوَّنَم

     

    بودَم توپُر، عَزَب که بودَم مِثِّ کُندَه تاق
    پوکم حالا و تو خالی، چون بُتِّه یوشَنَم

     

    دُور و وَرَم تموم شَل و کور و مبتلاس
    سر می کنم باشون به هر دَگَنَه همراه زَنَم

     

    سِف بود دَسّ و پا و تنوم مثل سنگِ سِل
    اما حالا وارَفته و شل مِثِّ روغَنَم

     

    با اینهمه به عین چراغ موشیوک هنوز
    با اون کَت و کُلُفت سَرِ پِلتَه، روشَنَم

     

    حسرت بَرَند دُور و وَریهام جملگی
    در عین حال از من و از فوت و اَز فَنَم

     

    هر چند مثل دُورِ جَوونیم نیستم
    پیناس و پیر و نِفله (جلالی) و این مَنَم

    یزد ـ ۹۷/۰۴/۲۹

    شاعر: دکتر عبدالحسین جلالیان

  • کفش دُزّی

    کُوشُم کِنارِ مَسجد وَرداشتَه دزّ و بُرده
    خادِم مِگُف یقیناً کار کار تُرک و کُردَه

     

    دزّیِ کُوشِ مَردُم، سی روز کارِ خودش بود
    دیدم که بَسَّه بود کُوش لا جُل تو پُشت و گُردَه

     

    یک اُسّخون تو دیک من بود با من دیشو نَنَم گُف
    وَردار و لیس بزن چون گوشتِش را گُربَه خوردَه

     

    تو مُردیشور خون، دیدم که داش می پوشید
    اون مردیشور وَر پاش جواب پای مُردَه

     

    تو قهوه خونَه دارَن مشروب تَه تِغاری
    سِفته به مّثِّ ارده، از بسکی عین لُردَه

     

    حَلوایِ تَخ تَخُک را وَردار بِمِک (جلالی)
    چَرب و شیرینه مِثلِ نونِ کلوچَه تُردَه

    یزد ـ ۹۷/۰۵/۲۹

    شاعر: دکتر عبدالحسین جلالیان

  • نوکَر پیر کور

    این نوکَرِ یُغُر مُچ کورُم نَشَید بود
    اُوّ کُچَش رَوونَه و ریشش پلید بود

     

    مِنداخ چَش تو چشم آدَم وَختِ گَف زَدَن
    از بسکی این پدرسگ خَر، چَش سیفید بود

     

    زَن بَسکی وَر تَنِش پیک و پَنگُل گرفته بود
    نالِش مِکِرد دایم و دَردِش شَدید بود

     

    امیّدِ گیو اُهُردَنِ زَخم و زیویل نداش
    تا مِثِّ اَوَّلِش بِشَه، او ناامید بود

     

    راسِّش بناس وِلِش کنم، این پیر بی‌پِیَر
    باید به فکرِ نوکَرِ زِبر و جدید بود

     

    گر نوکَرِ جوون زَرنگی گیروم بیاد
    اون روز برای مِثِّ مَنی، روزِ عید بود

     

    نوکَر که نیس (جلالی) خودِت گوشت و نون بِخَر
    یا الله، بِجُم که دیر نَشَه وَختِ خرید بود

    یزد ـ ۹۷/۰۶/۲۷

    شاعر: دکتر عبدالحسین جلالیان

  • کاشکی مِشُد

    کاشکی نِگار مِزاش که پَنگُل کَشِش کُنَم
    جَفتِ کُپاش بِبوسَم و نازِ خَشِش کُنَم

     

    از بَس ملوسَ و لوس و لوندَه نِگارِ مَن
    هَس بَندِشَم مدوم و مِتَرسم چَشِش کُنَم

     

    اِمبار اگر یَهوکی پیشم نِشِس، بَناس
    با گِل گِلُک و از قَقَرسِّش غَشِش کُنَم

     

    با شرح حال و دزّ و دُروغای شاخدار
    خود را به عَینِ لِنگِه رُستَم وَشش کُنَم

     

    تَرسُم اینَه، زِ خَندَه یَهّو روده بُر بِشَه
    از شاش تو زیجیمۀ خود فِش فَشش کُنَم

     

    این کوف تو پوز رَقیب که دایم مُلِنگُمَه
    کاشکی مِشُد که خاک تو حَلقِ لَشِش کُنَم

     

    کاشکی مِشُد یَهّویی (جلالی) با دَسِّ خود
    این نِفله را توی تَنور آتشش کُنَم

    یزد ـ ۹۷/۰۸/۴

    شاعر: دکتر عبدالحسین جلالیان

  • یار دَمَرو خُسب

    یارُم که شُدَه چو خرس گُندَه
    بَدنیش و هَلَم هَشور و تُندَه

     

    از بس شُدَه چاغ هِی مُخُسبَه
    بی کارَد و وَختِ کار کُندَه

     

    تو فکر و خیال کار و بار نیس
    با من مِزَنه مدوم لُندَه

     

    تو جاش دَمَرو میُفته بی حال
    مِثِّ آدَمایِ خَسَّه مُندَه

     

    از بسکی که رَخ روهم کُنَه بَر
    دَیّه لباسی براش نموندَه

     

    او پُر خورَه هو نَموندَه هرگز
    تو ظرفِ غذایِ او ته مُندَه

     

    وَصفِش تو غزل (جلالی) کِردَه
    وَردار و بوخون رَدیف و رُندَه

    یزد ـ ۹۷/۰۹/۱

    شاعر: دکتر عبدالحسین جلالیان

  • مِرزا مَندَلی

    مِرزا مَندلی پیرَه
    پیرَه و زَمین گیرَه
    نونِ شو دارَه، سیرَه
    هر رو به دُکون میرَه

     

    مِرزا مَندَلی گُفته
    هر چی دَر میاد مُفتَه

     

    توو کارّ دُکو نداری
    دَس دارَه آدَم واری
    خِرت و پِرتِ عَطّاری
    کِردَه جَمع و اَنباری

     

    مِرزا مَندَلی گُفته
    هر چی دَر میاد مُفتَه

     

    تو وِلات این عطّار
    هَه تا نِصبَه شُو بیدار
    سرشِناسه تو بازار
    حاجی گشته اینِش کار

     

    مِرزا مَندَلی گُفته
    هر چی دَر میاد مُفتَه

     

    این جَوونای بی کار
    واکُنَند چشم و چار
    طَرز و طورِ کار و بار
    یاد گیرَن اَزین عطّار

     

    مِرزا مَندَلی گُفته
    هر چی دَر میاد مُفتَه

     

    یزد ـ ۹۷/۰۹/۲۰

    شاعر: دکتر عبدالحسین جلالیان

  • خَرپول

    اَگَه دیدی خَرپول، چَشِت را هَمِل
    دعا کن یَروزی بِرَه زیرِ گِل

     

    اَگَه مُرد خَرپول یَروزی، بوگو
    بِه اونی که اَلیگونه زیرِ دِل

     

    گِرِنج زیجمَت را سِف کُن یَهو
    نَشَه شُل، نَشَه بَندِ اون و از و وِل

     

    نَکُن پرخوری گر دیدی نونِ مُف
    که بی خودی باطّل نَسازی سِجِلّ

     

    اَگَه دیدی غولدنگ چاغی تو راه
    کُلُفتَه قبا و عَباش یَحتَمِل

     

    دُعا کن چو دیدی گَدایِ سِمِج
    تو فَرقِش اِلهی خورَه سَنگِ سِل

     

    (جلالی) تو هَم اَز جَفَین دَس بِکَش
    مَکُن اِقَدَّر راس و ریس ولّ و چِل

    یزد ـ ۹۷/۱۱/۱

    شاعر: دکتر عبدالحسین جلالیان

  • بی‌کارۀ اَرَبونه زن

    اِی وِر وِر جادوئیِ بی مَعنی و پُر گَف
    حَرفاد تَمومِش چَرتَه و پَرتَه و هَشَلهَف

     

    راسِّش را بِگَم، هَش مَنِ حَرفا تو، به هیش غاز
    از پُر گف و حَرفی دَهَنِت هَی مُکنَه کَف

     

    هَر وَخ دیدَمِت بودی مُلِنگِ کوچه بازار
    راسِّ دکونِ میوه فروشی و تویِ صَف

     

    یا دَلَهِ خالی بَغَلِت بود و مُخواسّسی
    از پُمپِ فروشگاه‌هایِ بنزین بِخَری نَف

     

    بی کاری و تا یکتا دِیَه مِثِّ خودت را
    پیدا کنی، تویِ کوچه بازار می‌شینی خَف

     

    گوش کُن بِگَمِت: یک جائی، یکتا اَرَبونه
    پیدا کن و یک گوشه‌ای بِنشین و بِزَن دَف

     

    تا کَر نَشَه گوشِ شِنَوَندَهِ (جلالی)
    هر وَخ که شدی خَسَّه بزارِش کِنار رَف

    یزد ـ ۱۳۹۶/۴/۱۹

    شاعر: دکتر عبدالحسین جلالیان

  • مَلُک!

     

    لا دَرزِ دَر اَنگُشتوم
    موندَهو، دَردِش کُشتوم

     

    مَلُک اومَد کُمَک کِرد
    بَرگَش اَنگوش تو مُشتوم

     

    مَلُک زَرَنگَه و شیک
    فِرز و بُلَند و باریک

     

    مَنا مُخواد با این خیک
    با هِیکَلِ دُرُشتوم

     

    از بَسکی لوس و هیزَه
    بَرام اَطوار می ریزه

     

    نَنَم با لِنگِ گیوَه
    سه چارتا زَد تو پُشتُم

     

    (آخ اوف اَنگُشتوم
    کَفتَرِ مَلُک تو مُشتوم

     

    بَسکی مَلُکا مُخواسَّم
    مادَرُم زَدُم تا کُشتُوم)

     

    یزد ـ ۱۳۹۶/۵/۲۴

    شاعر: دکتر عبدالحسین جلالیان

  • بیجّه یَزّی (ذوقافیتین ـ فارسی سَرَه)

    این بیجَّه آخ و اوف کُنانَست و هیزدَرد
    گیر کِرده در میونِه ز تیفون و ریزگَرد

     

    چیزی دِیَه نَمونده تو جیفش زِ خوردَنی
    از بَس تو بادو خاک بِپاش و بِریز کَرد

     

    شولی تو دولچه بود، دَمرو گشت و رِخ رو میز
    بر روی خِرت و پرت و بِشُد رویِ میز زرد

     

    چون داغ بود، دور و بَرِش دَس نَبُرد گذاش
    یک لَم بِشَه که تا بِشَه لیز و پیلیز و سرد

     

    با مرگ دست و پنجه کُنَد نرم گر کُنَد
    با سیمِ لُخ کَلی تو سولاخِ پیریز مَرد

     

    یزد ـ ۱۳۹۶/۶/۳

    شاعر: دکتر عبدالحسین جلالیان

  • موبایل معطر

    دیروز مِرَفتَم ده بالا
    با چارتا پَنش تا نُخالا
    توو باغِ حاجی زَینَلا
    توو مُستَرا، حُول و وَلا

     

    موبایلُم اُفتید توو خَلا
    چه خاکی سَر کُنَم حالا

     

    خاطِری نَداشتَم چِر و چوو
    روو خَلا گَشتَم دَمروو
    کِردَم تا کِفت و کولا توو
    اَنا و سِندا، لا بَه لا

     

    موبایلُم اُفتید توو خَلا
    چه خاکی سَر کُنَم حالا

     

    اُهُردَمِش دَر اما بود
    پُر از لَعابِ بار و کود
    شُسَمِّش و با این وجود
    رَفته زِ روشُ رَنگ و جلا

     

    موبایلُم اُفتید توو خَلا
    چه خاکی سَر کُنَم حالا

     

    وَختی که باش گَف مِزَنَم
    مِگَه با اَق و پیف نَنَم
    دَهَنِت گَن مِدَه اونَم
    به عَینِ گَندِ مُستَرا

     

    موبایلُم اُفتید توو خَلا
    چه خاکی سَر کُنَم حالا

     

    یزد ـ ۱۳۹۲/۰۸/۰۵

    شاعر: دکتر عبدالحسین جلالیان

  • موجر و مستأجر

    هوا، هوایِ سَرتیَه
    چه دولَخ و چه گَرتیَه

     

    خونه اجارهِ شَرطیَه
    خراب و جایِ پَرتیَه

     

    اجاره گَرچه مُشکِلَه
    صاحابِش اما خوشگِلَه

     

    دِلوم مُخواد زَنِش کُنَم
    دَسَّه تو هووَنِش کُنَم

     

    دَسمالیِ تَنِش کُنَم
    حَفَه و پَش کَنِش کُنَم

     

    هَر رو پَسین که شُو مِشَه
    تاریک و وَختِ خُو مِشَه

     

    صاحاب خونَم وِلو مِشَه
    موُدوم تو خونه رُو مِشَه

     

    بگو چه خاکی سر کُنَم
    بَناس که شور و شَر کُنَم

     

    تو مَردُما گذر کُنَم
    ماسور کِش را وَر کُنَم

     

    موجر که کارِش کِرکِرَه
    اگرچه آبروش مِرَه

     

    خدا کُنَه فرو بِرَه
    تو مُستَرا تا خِرخِرَه

    یزد ـ ۱۳۹۳/۰۲/۱۴

    شاعر: دکتر عبدالحسین جلالیان

  • بدقول

    دُختَرِت خوارَه و زِشتُه، حال و روزی نَدارَه
    نَمُخوام بَن شَه گَلُم، چون پَک و پوزی نَدارَه

     

    مَنا وِل کُنَه، یکی پیدا مِشَه وَرِش دارَه
    دیرو زِشتی داره، اما سوخت و سوزی نَدارَه

     

    مَن یکی قَدِّ بُلَن مِثلِ اَلِف دوس مِدارَم
    یَکی که راسَّه قَد و بالاش و غوزی نَدارَه

     

    هِی نَگَه پس چرا پاد، اون روزِیا شُل شُده بود
    کار به اون حَرف و گَفِ مُفتِ  او روزی نَداره

     

    بوگو با دُختَرِ خِنگِت که سِماجَت نَکُنَه
    مَنا تَشبیهِ یکی آدَمِ موذی نَکُنَه

     

    گِلَه هایِ مَنِ بی دَستوارَهِ یک لاقَبا
    عَینِ پَک تاکتِ نیمدارَه تو دوزی ندارَه

     

    این (جلالی) مِثِّ کانتور سه فازَه امّا
    دَم به دَم دَر مِزَنَه چون که فیوزی نَدارَه

    یزد ـ ۱۳۹۴/۰۹/۲۵

    شاعر: دکتر عبدالحسین جلالیان

     

  • آی چادُر سیا

    آی چادُر سیا، دَر وازَه، بیزار پا توو دالون
    تا هر دو خَبردار شِم از احوال و حالون

     

    تا بلکه بِشِم ما دو نفر، آشنایِ کامل
    تا بَن رَه، رودَرواسی و واشَه پَر و بالون

     

    از من خاطِرِت جَم باشه، هرگز نَمِرَه دَر
    با آسَّه پِتُک گف زَد نون قیلون و قالون

    من زیرِ بارِ عِشق کَمَر خَم کنم امّا
    هرگز نَمِشَم گُردَهِ هر خَم شده پالون

     

    آرزِ دِلومَه عَغد و عاروسی با تو فوری
    تا بازدید و دیدار مُودُوم باشَه حَلالون

     

    اینَم را بیدون گَر که کُنی قَهر و نیائی
    یک عاشقِ بیچاره مِشَه نالون و مالون

     

    گر با (جلالی) جَلدی بیائی تو راه، اون وَخ
    مَردُم می بینَن عِزَتون و جاه و جلالون

     

    یزد ـ ۱۳۹۴/۰۹/۰۵

    شاعر: دکتر عبدالحسین جلالیان

  • اُسّا و شاگرد

    اُسا با قال و مَقالِت اِقَّه بَد خُووُم نَکُن
    نِصبَه شُوو، بیدار و بَهرِ کار و بار رُوُم نَکُن

     

    صُبح تا شُوو مِثِّ خَر هَنگوم کار جُنبیده‌اَم
    مُندَه خَسَّه خُسبیدم بیدار توو شُووم نَکُن

     

    بِیذا مُندِگی و خَسِّگی توو جونُم دَر کُنَم
    تویِ بَحرِ خُوو و بیداری، کَلَه تُووم نَکُن

     

    تا بِسونَم پول و مول از مشتری نسیه بَر
    وَختُ و بی وَخ دور شهر و مَحلَه پا دُوم نَکُن

     

    یک بارَم تَه بُنجالِ سُفرَه، نونِ گندم بیار
    تارُفُم کُن، اِقَدَر تارُف نونِ جُووم نَکُن

     

    گر کُتِ نیمدار داری، هَر چیَه خوبَه بِدَم
    قُربونِ دَسِّت خیالِ کُهنَه و نُووم نَکُن

     

    توو روو مَردُم خواهِشی دارَم بَد و بیرام نَگو
    چون (جلالی) از خجالَت اُوو مِشَم، اُوُم نَکُن

     

    یزد ـ ۱۳۹۵/۰۴/۱۰

    شاعر: دکتر عبدالحسین جلالیان

  • پُر خورِ کَم رَو

    جُل بندی هِشتَم روی سَر، از کِفت و کول افتاده ام
    در کارِ اینَم بِفروشَم، در فکرِ پول افتاده ام

     

    از بَسکی خوردم خِرت و پِرت از صُب تا شُو، صد مَن شدم
    مَردُم مِگَن دَرچَش وَری، دریا دِ غول افتاده ام

     

    شاید به کارِ اَوکَشی روز شُو کنم در خونه ها
    بی خود نی که چَن وَختیَه در فکر دول افتاده ام

     

    وَختی مِرَم سویِ وِلات در جَعدِه بیرون شهر
    هیشکه نی که باش گف زَنم در فکر طول افتاده ام

     

    امسال تو درسِ هندسه یَکهوّی تجدیدی شدم
    خُو می بینم شهریورست و من قبول افتاده ام

     

    هر که را بینم مِپُرسَم چَنتا کوش نُو داری؟
    اما نَمی دونَم چرا اِقَّه فضول افتاده ام

     

    با دختر همسایَمون هَم بازی کُن بودَم یَوَخ
    چَن سال گذشتهِ، تازِگی یادِ بَتول افتاده ام

     

    هیشکَه نَمیدونه (جلالی)، خیلی وَختَه گُشنَمَه
    اما نمی آد دَر صِدام از بَس خَجول افتاده ام

     

    یزد ـ ۱۳۹۵/۰۶/۰۳

    شاعر: دکتر عبدالحسین جلالیان

  • دختر همسایه

     

    دختر همسایه هَر وَخ سَرآ بالا میگیرَه
    شُل مِشَه جُفتِ پامو تویِ دِلوم جا میگیرَه

     

    خیلی هَر وَخ دیدَمِش خواسَّه دِلوم گَف بِزَنَم
    زَبونُم امّا دُرُس وَختِ بِزَنگا میگیرَه

     

    تا مَنا می بینَه هِی زورکَی سُلفَه مُکُنَه
    صِدا باباش مِزَنه بونَهِ آغا میگیرَه

     

    میونِ ظهر تویِ اُفتو واسیدم بلکه بیاد
    بَسکی چَش راه مُکُنَم تُخمِ چَشُم لا میگیرَه

     

    بیزارِد رونقی از مسجد این محله بِگَم
    همه روزه توی اون پُرسَه عزا پا میگیرَه

     

    خَلای مسجدِ ما بَسکی که پُر مشتریَه
    خاطری او نمی ریزَن مُتَور زا میگیرَه

     

    اینا گفتم که (جلالی) همه سیفون بَکَشَن
    اگه نا، هر که بِرَه درد و مَرَض وا میگیرَه

     

    یزد ـ ۱۳۹۵/۰۶/۰۷

    شاعر: دکتر عبدالحسین جلالیان

  • متو شو

    حالا که چاق و چماق کرد و مَرتیکَد رَو شد

    مَناصَفیل و سَلَندَر نکن بِجُم شو شد

     

    درا تو این خونه نیم چاشته حوصِلَم سَر رَف

    کنار کوچه چِقَد لا کنم دِلُم اَو شد

     

    مِرَم اُوَتَرکُّ اَلّادِگی که بو نَبَرَن

    بچا که کوچه از این تخم و تِلک مَملّو شد

     

    او روز زیرا بَغَلِت گَن مِداد چه جور که آدم

    خیال مِکِرد که لاحاف پَن تو کُرتِ مَندّو شد

     

    اگر که شَو زیرِ نودا تِرِک تِرِک کِردَم

    بیدون که وعده ما پُشتِ بون تو مَتَّو شد

     

    شَوَرِ گُندَهِ خارِت چه جور میاد خونه شو

    خیال مُکُنی کِه گَو، شیوه وَرتو گو رو شد

     

    بالهچه یزّی «جلالی» نده تو لِفت و لعاب

    که روده و دل من پَس وارون و توش تَوّشد

     

    شاعر: دکتر عبدالحسین جلالیان یزدی

     

    •  

  • خیارشنگ

    دوسِدّ مِدارَم امّا تا وَختی کِه کَسِد شَم

    هر شو نمیام اونجا مِتَرسَم که بَسِدشَم

     

    پشت و پَسَلِ خونَدون هَروَخ مَنا دیدی

    نِشکِت را واکن گَف بزن آخ جون نَفَسِد شَم

     

    با پول پَسَوغَن پس و پیشِ کارا دیدم

    پِس واسّا کِه من خاسگارِدَم پیش و پَسِد شَم

     

    پِسّونای لُک مُسَّدا اونَشو کِه دَرِشتی

    گفتم جِگَرُک نازِ اَنارِ مَلَسِد شَم

     

    یادم نَمِرَه شَوِ تیفونّی و دولَخ بود

    هِشتی تو کُپُم شاتَسّ و قربون تَسِد شَم

     

    بی بال و پرم گاس دیدی شو گربه گِرِفتُوم

    آرِز دِلُمَه مِثِّ چوغور تو قَفَسِد شَم

     

    توی کَمَرِت زیر چادر هندونه بَسّی

    نازِ کمرِ باریک و پَهنا شَغَسِد شَم

     

    گفتی به «جلالی» که خیار شِنگ هَوَسوم شد

    صَب کن بِدَمِت قربونِ آرزو هَوَسِد شَم

     

    شاعر: دکتر عبدالحسین جلالیان یزدی

     

     

  • برگاه شعر

    وَر باد نَدِه اِقَّدَه این زُلفِ چُلُفتَه

    بِیزار که وَر بَشنِ مُلِت یَخیده شُلُفتَه

     

    این بی پَیری را که رَقیبوم شده اِمشو

    زَنجیل مِزَنَم اِقَّه تو فَرقِش که پَسُفتَه

     

    هیشکه را نَمِلَّم که گَلِت بَن شَه عزیزوم

    هر چی دِیَه از هر که شِنُفتی گَفِ مُفتَه

     

    جیرجیر مُکُنَه پیش تو مِثِّ بَچَه تِرناسک

    اونوَخ تو خیالِت مِرَسَه خیلی کُلُفتَه

     

    دِیشو که مَحَلِشّ نَمِذاشتی تو خَشوم شد

    فهمید که بِساطِت دَر و بَس دارهَو چُفتَه

     

    این شَملَقِ شَخ شُل خودِشا مَسقَرَه کِردَه

    سِف باش تا بِفهمه کی زیر جُف پاشا رُوفتَه

     

    اِمرو دِیَه اوَبُردَه دُرُس بَرگاهِ شعرا

    شعرش بیدون هر جا که فقط قافیه جُفتَه

     

    جُف کِردنِ شعر مُد شده هر چند «جلالی»

    هیشکه دِیَه مِثِّ تو اِیَچوّنی نگفته

    شاعر: دکتر جلالی

  • اگر اشتباه نکنم

    این چند بیت شعر فکاهی مایه دار

    گفتم به لحن یزدی و کردم بر او نثار

     

    سبک کلام و لهجه و تمثیل و اصطلاح

    از گفتگوی یزدی باشد تمام عیار

     

    چون عطر گُل به شهر پراکنده گشت و شد

    ورد زبان مردم این شهر و این دیار

     

    با این سروده نام «جلالی» بود مدام

    در ذهن و یاد و خاطر ابناء روزگار

    شاعر: دکتر جلالی

     

    آنگه که دست چاره گوینده کوتهست

    زو این بلند گام بماند به یادگار

  • پشت و پسل

    بکوی یار فِتادم تو چاله گُمبَّسی

    در این میونه هوا رفت بُنگِ غُمبَّسی

     

    زِ اَشکِ دیده اگر جَعده جوده شد غَم نیس

    بچای مَحلَه مِیُفتَن تو گِل تَلَپَّسی

     

    شبی تو پُشتو پَسَل پیک تو پاش در آوردم

    یَهّو گُذاش تو کُپُوم بی خیال شَرپَسّی

     

    او روز که پشت دِرَخ هادِرِش شدم خَش بود

    مِجِس هوا و میفتید تو حوض دَمبسَّی

     

    سَرُک کشیدم و وَرِجسّ و زَد تو پُوزُوم و رَف

    هنوز تو جُفتِ گوشامه صدای تَرپَّسی

     

    ز بار عشق تولَت رفت اِسبُلُ و جِگرُم

    شِکِست گُرِدَه و کِفتُم ز درد دَر غَسّی

     

    «جلالی» بسکیکه سَرت و ساآره لَهچه یزد

    دَرِش بذار که بناس طاق خرابشه هَوّوسی

    شاعر: دکتر جلالی 

  • خوش چغماله

    دَس ور دلِ مَن نیزا که اوضا پَسَکی شد

    رفتم بکشم وَسمه بابرو چَشَه کور شد

     

    چاشتوم خو نونِ توس زَده و اَردَهِ تلخه

    شوموم همه شو اِشکِنَه با روغن اُور شد

     

    دیک و اُجاغ و پختنی از بیخ گَلِ میخ رَف

    هر بار چیزی پختم مِثِّ کِریا شد و شور شد

     

    یا دولَخ و تیفون خونه بونجَم را پَچُل کِرد

    یا هِی کَرَه تِین توند و مَگَز، بَن گَلِ تور شد

     

    کُلفَت اگه خوش چَغمالَه بود شَخ نِگَرِش دار

    تا تَسّ سَرِ زانو نَزَنی یعنی قصُور شد

     

    خدمتکار فِرزُم نَمیدونم کی غُرِش زَد

    نیم چاش بیخودی لُندَه زد و از خونه دور شُد

     

    دیروز که یَهّو با دو تا جُلبَندی پس اومد

    جفتِ چَشِ بی حالِ «جلالی» پُرِ نور شُد

    شاعر: دکتر جلالی

  • عامو و کَسونوم

    اونا که پَسّایی دارَن خو دختروم نَمِدَن

    کسونُمَم شَخ وسِف چَسبِیدَن سَروم نَمِدَن

     

    کسا که توبره بالا مِندازَن مَرَض نَدارَن

    هَمَش بخاطرِ این کَلّه گَروم نَمِدَن

     

    عامو یُغُر مُچومو دخترای رِیقماسِّش

    با من خوبَن اما مَحلِّی مادَروم نَمِدَن

     

    هِناختَهِ جُل و پِندَه و پول و پَل کِردَم

    عاموم مِگَن دِیه تا اِجباری نَرَم نَمِدَن

     

    مَنا مِثِّ چوریِ زیرِ قُپَّه بار مِیارَن

    مِگَن مولوزُک و لِیتیرُکَم پَروم نَمِدَن

     

    چطورِیَن تَکِ کُل مِیزارَن پیشُم که بُخور

    یکی قاشِ کوچیکُک مَجدی نُوبَرُم نَمِدَن

     

    دو ساتَه کِلفَه شُدَم تو هوا تومُوس و تَپیک

    نَزِیکَه جَعده دَمِش دَم اَگه خَرُم نَمِدَن

     

    توی تَنوره «جلالی» شِنَو مِکرِد و مِگُف

    دِلوم خَشَه که هُتُلَه و لَمپَروم نَمِدَن

    شاعر: دکتر جلالی

  • سِیل و تیفون

    تیفون شد و آبادیِ ما کُن فَیکون شد
    سیل اومَد و آوار و لُطم تاق رو سَرون شد

     

    مِثَّ موشِ اُو وَر کشیده هر که بیدار بود
    خیس شُد هَمه جون و تَنِش او چَلقون شد

     

    اصلاً دِیَه از خاکبازی توو کوچه خَبَر نیس
    چون بُرِّ بَچا تارت شُدَن بازی تَمون شد

     

    دیگَه رویِ میدون خَبر از میوَه ماهار نیس
    خُسبیدَه قَفوندار، گَلِ میخ سنگِ قَفون شد

     

    سِیل اومَد و یَک عالَمه آشقال فراوون
    آوُرد و خیابون و کوچا مَزبَلَه دون شُد

     

    آرتِ دکُونِ نون وائی هم از اَثَرِ سیل
    گِل مال شد و قَحطیِ نون گَشت و گیرون شد

     

    این سِیلِ صاحاب مُردَه بَلا بود (جلالی)
    توو سینَه تلمبار شُدُ و دِل پُرِ خون شد

    شاعر: جلالی

  • آئین و زمان خر سواری

    خر مردم مِباد یک وَر سوار شَن
    وگرنه با صاحاب خر سَر دُچار شَن

     

    دَمَر خُسبا گَر از تیپا مِتَرسَن
    اَذونِ صُب با هاد جَلدی بیدار شَن

     

    وَگَرنه با تَسّ و مُشت و لَغَت ها
    سراپا خونی و زخم و هِجار شَن

     

    به ضرب مُشتُ مال با لِنگِ گیوه
    سَرا پا اَوتُلُک مِثِّ اَنار شَن

     

    زَنای زِش اگر دایم بِخندَن
    توو چَش کَمتر حَقیر و خوار و زار شَن

     

    باهاد هادِر باشَن لُنجا مَبادا
    وِلَنگ و واز مانَندِ تِغار شَن

     

    (جلالی) شَوو سُوار هر وَخ قرار شد
    خَرآ، بی صاب در شهر و دیار شَن

    دکتر جلالی

  • يَمُش نصيحت

     

    آی جَوونْ دَسمالُ پاکْ و شُسّتا، گُنجُلْ نکنْ
    پِرْهَنِت را چِرکْ و مُش مالیده و بُنجُلْ نکن

     

    بَندِ تَنبونِتا وَرْ دور کمر گات شَخْ بِه بَنْ
    زیرِ دل قایم گِرینْ کُن، اِقَّه ْ سِفت و شُل نکن

     

    این کِراواتْ وَرْ مُلِتْ مِتِّ فَرنگی‌ها نَه بَنْ
    عَینِ اوصالِ خَرَه، اوصال خَرّ وَرْ مُلْ نکن

     

    شالِ دَور گردنِ ما خیلی از اون بهتره
    بی‌خودی یکتا فرنگی هَر جا دیدی هُلْ نکن

     

    پول و مول پُر، غُل و زنجیله پا بَندش نَشو
    جُفتِ پا دا، بی خودی، با دسِّ خود در غُل نکن

     

    جیب بُرایِ رند و دُزِّ ینگه دنیا لوطین
    تو چَشِ این دُم بُریدایِ زَرَیْن، چَش زل نکن

     

    تو هم آغایِ (جلالی)! اِقدَّر پَش سر نده
    تو و کویر یزّْ، اَدایِ چهچهِ بلبل نکن

    یزد- ۱۳۹۲/۳/۹

    دکتر جلالی

  • اَنجير و خرما

    دختری دیدم که لُک لُک را، مِرَف
    تا مِشُدْ اُفتوو کوروک، شو جا مَرَف

     

    تو و لاحافِ پَهنِ و وَرْ رویِ تُشک
    هیکلش گویا خمیر بود، وا مِرَف

     

    تا که تاریک شه اطاقِش وَخْتِ خوو
    زود سراغِ پِلَتِه لَمپا مِرَف

     

    هی مِکَرد دایم تویِ خوو، خرّ و خرّ
    عین اینکه اوو تویِ زُرنا مِرَف

     

    نِصفه نیمه شوو، اونم از زور شاش
    تا مُتََوَرْزا بِرَه ْ، دولّا مِرَف

     

    خوو می‌دید گاهی یَبار ، آسّه پِتُکْ
    اَنجیرش تو و شهر، پیِ خُرما مِرَف

     

    مَنْ نمی‌دونم (جلالی) اوو روزا
    دنیالِ خُرما مِرَف یا نَمِرَف

    یزد- ۱۳۹۳/۸/۲۴

    دکتر جلالی

  • يک صوفی

    اِی خُفته درا از خونه
    میخونه تو را میْ‌خونه
    تا ساقی پَس از پیمونه
    بوسی زکُپِتْ بِسونَه ْ‌

    ***

    گوشت به ترنّم کن باز
    تا عرشِ برین کن پرواز
    این رنگ و ریا دورِ انداز
    با ساز و نوا شو دَمساز

    ***

    با هر نفسی گَرْ، گیری:
    یک بهره ز شادی، شیری
    در بندِ غم اَر زنجیری
    موشی شُده و میمیری

    ***

    با فکر و خیال موهوم
    هِی ناله نکُنْ همچون بوم
    چون سنگ نَباش و چون موم
    نه زَنگی زنگ و نه روم

    ***

    گر گنگ شدی چون بوفی
    کَجْ کوله چو خطِّ کوفی
    بی‌ناله و آخ واو فی
    اونوخت تویی یک صوفی

    یزد- ۱۳۹۳/۷/۵

    دکتر جلالی

  • وِلِش کُن بِرَه

    حالا که این چَشْ سِیا، مَلیم نَمی‌زاره، وِ لِشْ
    صُبْ تا شَو، تو کوچه پس کوچه وِلِنگارَه، وِلِشْ

     

    تا حالا، یک بار سَرِ شو توو کوچه پیداش نشد
    مِثِّ مرغ کور مخواد تنگِ غروب جارَه، وِلِشْ

     

    بَهرِ ما قوتُک اگه پینشی گِزِف غُر میزنه
    این زرنگِ چونه زَنْ فکر سی صَنّاره، وِلِشْ

     

    یک رو گر سورمَه تو چَشْ، سُرخابْ نَماله رو کُپاشْ
    پُکْ و پوزشْ مِثِّ عُنتَلْ زِشته و خوارَه، وِلِشْ

     

    باسنا شَنْ مِثِّ تقّایِ درِ مسجد بُلَنْ
    دور وا داشته عَینَهو یک جُفتِ نَقّاره، وِلِش

     

    پُز مُده دایم که باباش حُجره داره، تاجره
    حالا فهمیدم که او یَلغوز و دَلّاره، وِلِش

     

    هِی دَموساتْ از عِفافِ مادرش گَفْ می‌زنه
    تازه از چَنْ جا شِنُفتم چَن تا مول داره، وِلِش

     

    پیشِ پام اُفتیده یک رِسبون اَبریشم ولی
    وَر ندارمْ، چون (جلالی) مِسّی که مارَه، وِلِش

    دکتر جلالی

  • چادُر اَتکَلی

    چادُرت تنگ و تُرش، راه راهه خو
    صورتَت تا پَسِ گردنْ واهَه خو

     

    چرا پَس رفته حِجاب رو سَرت
    همه جات زیرِ چادُر پیداهه خو

     

    وَختی راه میری، چرا غوز مُکُنی
    سرا، راسْ گیر، کَمَرَتْ دو لّاهه خو

     

    در آورده یکسی پیک تو کوپِت
    هُی نگو جایِ ماچِ اغاهَه خو

     

    آسه‌تر گف بِزَن و غُرنَه نزن
    تا نگن این که صدا سُر ناهه خو

     

    چرا همیشه اُوتَّر می‌شینی
    بَغَل دس و دِل من جاهَه خو

     

    صد تُمن هِشته (جلالی) بَدَنت
    نوتِ پنجاه تُمنی هاش تاهَه خو

    یزد- ۱۳۹۲/۳/۱۱

    جلالی 

  • جيرجير چو غور آ

    یک جفتِ چو غورِ نَرْ و مایه
    توو سایه نِشستَنْ رو سه پایه
    جیر جیر مُکُنَنْ به عینِ تِر ناسکْ
    شاید که رفیقشون پَسایه

     

    یزد- ۱۳۹۲/۳/۲۴

    جلالی

  • نَشمَه خُل

    تو و محلّهْ یکی نشمه رفیقوم شد و خُلْ بود
    هَفْ قُل سینه ریزش بود و وَرْ گَردن و مُلْ بود

     

    هر جا که مِرَفْ کوش و کُلایِ یَد کیشَم
    زیرِ بغلش تویِ یکی بَسَّهِ جُل بود

     

    با اُوِّ حَمونْ اَصِّه نداش هیچی مِیون جی
    بسکی سر و بَشنِ بَدنش چرک و پَچُلْ بود

     

    عیب دَیش این بود که نَنشْ دَسِّ بکن داش
    یکتا داداشم داش که گلنگوز و سِه کُل بود

     

    (رِ) را نمی‌تونِس بِگهْ تو حرف و مگف (لِ)
    لهجَشْ چاپونی و تو دماغی بود و شُل بود

     

    همشیرهِ چون عَنتَلِکِ بد پک و پوزش
    هم شکل آواجیش بو، اونَم لِنگِ جُمُل بود

     

    یک ذره بِفهمی و نفهمی قَد و پَهناش
    بیشتر بود و پایین تَنَشمْ چاغ و تُپُل بود

     

    هِی خاس که گَلُم ْ‌ بَن شَه (جلالی) و نهشتم
    زِ شتیش به کنار، خِنگ و خَرو خرس و اُمل بود

    یزد- ۱۳۹۲/۱۰/۲

    شاعر: دکتر جلالیان

  • يَزِّ کَذايی

    دیروز بارون مَیمد با وِز وِز باد
    زمین تَرْ شد وَلی اَوّ رَوّ نیفتاد

     

    قَدِ شاشِ مَوشم گر اَوّ رَوّ اُفته
    مِگن دنیا را اَوّ بُرد، حرف مُفته

     

    چَشِ یزّی مُکُنَه هِی وَرِ نداز
    که اَبُره، یا هَوا آسبونَه و وازْ

     

    اَما تُوِسونْ و مُرداد ماهِ یَّرْ
    کباب‌ها پُخته می‌شَنْ بی‌کباب پَزْ

     

    تو و تیرما، روزِ دراز و شَو کوتاهَه
    کوتاهیِ شُوایِ یَزّ، سِه ماهَه

     

    مِشه باز شو دراز و روز کوچیک
    چو غورا گَشنه جا میرَن با جیک جیک

     

    آدم دِقْ مَکُنه، اونم چه دِقّی
    روزا می‌شَه تا نُه سات و پِلّقی

     

    اگر خاسِّد که عَرضِ سال کُند حظِّ
    بِرِد یزِّ و بِیدِ یزِّ و بیدِ یزّْ

     

    بِرِد یَکْ راسْ هُتِلْ گَرْ بود خالی
    برای این که خونه نیس (جلالی)

    یزد – ۱۳۹۲/۱۰/۱۶

    دکتر جلالی

  • ندارِ تازه کار

    وَختی نَدارْ، کاره مِشه:
    صاحبِ قَدّاره مِشه:
    هَمْ قَدِ فَفّاره مِشه:
    زور که جایِ چاره مِشه
    کونِ حساب پارَه مشِه

    ***

    وَختی ندارْ پُر مُخوره
    تو و پُر خُورا بُر مُخوره
    آشقالا گُرْ گُر مُخوره
    قَدِّ دو تا لُرْ مُخوره
    خیکْ و خُمشْ باد مُکُنه
    هَمْ قَدِ ففّاره مَشِه

    ***

    پُر خورِ کَم رو، شو و روز
    می‌شینه و مُکُنه غوزْ
    چیزی نَه لُمبیده هنوز
    مِزَنه آرُغ مِدِه گوز
    این گرازِ بد پَکْ و پوزْ
    نوکَرِ آروارهَ مَشه

    شاعر : دکتر جلالی

  • شَمايل دلبر

    اَگَهْ خواسّی که بیگی، تو وِی سَرها سَر تَری
    کُلا تا بکش پایین ، کِه نَفَهمَن که گری
    بشنو این حرف و نَدِه، اِ قَدّرْ گوش کَری
    لاف در غُربت و گوزْ، توو دکونِ مسگری

    ***

    اگَهْ خواسّی بُخوری، یَروزی مُتَنجینه
    وَختی جا خوردی بِزار، باقیشا تو گنجینه
    وِل نگرد تا که نگَنْ، یارو گُووِ گَر جینه
    تو یکی غولِ تَپَلْ و شُتُر لوکِ نَری

    ***

    شُتُرِدْ گفتم اگر، نَبری شکّ به خودت
    گِرد و گُمیلْ و دادی، شکلِ تُمبک به خودت
    گاهی یکبار میگری، حالتِ بکْ به خودت
    امّا راسِش مِمونی، چو اُلاغِ بَند ْ‌رَی

    شاعر: دکتر جلالیان

  • دخترِ گنگُلاسْ

    دُخترِ همسایه با من دَسْ نداد
    سیْن جیمش کِردَمْ وَلی نِم پَسْ نداد

    گُنگلاسْ بازیش، حالوم را گِرِف
    داش مِرِفْ امّا به من آدْرَسْ نداد

    قَهرْ و تَرْ، غُرغُر زَنون، گفتم برو
    آدرسا این گُنگلاس از بَسْ نداد

    زِد تو پوزم پشتِ دَستَشْ آسکّی
    تپّی کِرد امّا صِدا دَرْعَنْس نداد

    از لجش رَفتم دُکونِ بَغَلی
    تا بِگِهْ او رفت و نازِ شُسِّ نداد

    نِرخِ دو نار از دکُو ندار پرسیدم
    سَرِ زیر اِنداخ قیمت ِ بَر چَسْ نداد

    عِلّتَّش پرسید (جلالی) هر کجا
    جووآبِ راس و دُرُسی کُسْ نداد

    شاعر: دکتر جلالیان

     

     

  • يارِ سيا سوله

    اِی مُرغِ هَوا، کلاغِ کاشی
    یارُم شده گُم نکنه تو باشی

     

    او سبزه و رو و موش سیا بود
    این دردِ مَنه اگر دواشی

     

    تا کی مِثِّ نقطه سیاهی
    پَرپَر زده لکّه هوا شی

     

    تیرد مِزَنَنْ بَچایِ محله
    گاس دیدی یَهوی کلّه پاشی

     

    مَلقَّ نَزن اِقّه بی سَراَنجوم
    بنشین لُو بونِ ما یاواشی

     

    شاید که به عَیْنِ دلبر من
    چون هَسّی سیا، رفیقِ ماشی

     

    راه داده دِلوم که در دِل من
    اون لنگه نداش ولی تو جاشی

     

    مَردُمْ برا شعرِ تو (جلالی)
    آشی مَپَزن ، اونم چه آشی

     

    شاعر: دکتر جلالیان

  • سفارش

    صُبح ناشتا فِکرَ شوم و چاش کن
    اَوَّلِش نون، بعد فِکرِ آش کُن

     

    آش بی دونار خَش نیس، حَتمَنی
    لوبیا و ماش و موجو، پاش کُن

     

    مُرغ اگر داری، غروب اُفتوو کوروک
    تو و قَفَس، گوشه کِناری جاش کُن

     

    تو و کوچه یکَهوّ اگر شاشِت ْ‌ گِرِف
    روو زمینِ سِف و انَسّا شاش کُن

     

    میوه را با دَسّ و پنگُل نیش نَکَش
    مِثِّ آدم چاقو وَر دار قاش کُن

     

    یا خاموش کُن رادیوتا نَشْنَوَنْدْ
    یا صدا شاکَم کُن و یا واش کُن

     

    اوصالِ سگ را تو و کوچهِ ول نَکن
    تویِ خونه یک کِناری واش کُن

     

    سِکَهّ از دَستِت نگو اُفتید وِلِش
    دَور و وَرچَش وا کن و پیداش کُن

     

    لَهجِه یَزیّ و حرف و اِصطِلاح
    هر چی می‌تونی (جلالی) فاش کُن

     

    شاعر: دکتر جلالیان

  • تک خاج

    بچه یَتا و دوتاش کارِ تَکِ خاج مُکُنَه

    پُر که شد مِثِّ مَلَق خونه را تارج مُکُنَه

     

    خَرجی و کَل کَلِشون پیرِ پِیَر دَرمیارَه

    بَرجی وَنِق نِقشِون مادرا نالاج مُکُنَه

     

    پِیَرا نِفلَه و گوشت و پوسِ چاغ نَنَه را

    مِثّ تولا و کَف و دُشوِل و تیماج مُکُنَه

     

    بی گدار هر که که وَراَوزد و چَک رِخ هِی و هِی

    بیجُّکِش بیخ مُکُنَه مالِشا حَرّاج مُکُنَه

     

    هر که بی لنگِ کَذایی توِ اَو مِجّه شوا

    اوِش از سَر کِه گُذَش نفرین امواج مُکُنَه

     

    هر که بی کاندم و قرص پنبه زیرِایذاش بیدونه

    سَرِ سال بِیجّه با ریشش کار حَلّاج مُکُنَه

     

    هِی بَچَه کِردن و هِی لُنده و هِی قرض و قوُلَه

    این کارا را آدم احمقِ لِیلاج مُکُنَه

     

    آدمیزاد دو تا اولاد که پَس اِنداخ بَسِشَه

    نونخور کم آدما مَشتی و خَرّاج مُکُنَه

     

    با گوش یَزّی که از شعر «جلالی» شده پُر

    شعر نو مامِلَهِ گَزلَکِ سَرّاج مُکُنَه

    شاعر: دکتر جلالیان

  • خونه شاگردک

    شاگِردُکِ خَشی دارم یَقَدری پِیناسَه

    کُپاش بِعَینِ اَناره ولی سِرش طاسَه

     

    تو کارِ رَعیتِی و غالی بافی بود و هنوز

    هَمَش تو فِکر کِلَوزار و پاکی و داسَه

     

    اگر بِگَم یکی لیوانِ اوُ بیار بِدِه مَن

    مِگَه که اَو رو سو بودون و جاش تو کِریاسَه

     

    یَچیزی از بُل و سُندُلَه ایش بگم بشنو

    خیال مُکُنَه که هر جُل سیفیده کرباسه

     

    نیشُم تو روش اَگَه واشَه مِیاد کَشَم می شینه

    خدا میدونَه که بُزمیچَکُک چِقَد لاسَه

     

    پیکِش گِرِفتَم و جاش سرخ شد تو هِق هِق گُف

    اَگَه یَهُوکَّی کَتکِت گزید دواش ماسَّه

     

    تو نصفی روز دونه دَر رِخت و تیر و تُرکون کِرد

    تو خَوّ چو آدم تَوّدارِ مِکِرد تَلواسَه

     

    اجاره خونه «جلالی» جدا و گُمبه جدا

    چکار مُشکِلیه کاشکی بود یَک کاسَه

    شاعر: دکتر جلالی

  • نشمه

    این نَشمَه که دیشو سَرِ شُو توی بَغَل بود

    خوب چیزوکی بود پِسّونُکاش سِفت و چَغَل بود

     

    اول که میمَد گُمبَه خودش بود نَنَشَم بود

    هر چی بو نَنَش دَسّ و پاگرم و تَل و مَل بود

     

    خیلی بچه سالک بود و اتفاری و رقاص

    دَسِّ بغَلِش خوب بود و خوش حالت و گُل بود

     

    لِنگِ جُمُلی بود و عجب لِنگ و رُونی داش

    دَیوثّ پِیَرش شیره یی و اَهل مَغَل بود

     

    تا یَشّیِ آخر پیَرِش پولاشا مِسّونَ

    از بسکیکه اون پیزی گُشاد دُزّ و دَغَل بود

     

    یکتا دکُونِ نِفرَتِ آشقالدونیوک داش

    تَبّافی مِکِرد امّا پُرِ جنسِ پَخَل بود

     

    دَردِش اینه که این جا گلوش گیره «جلالی»

    میبینی مَناتِش نی اگه بور و مَچَل بود

     

    شاعر: دکتر جلالی

  • سر و زینت

    این گَل گَلِیَه مِثِّ خوشه انگور مَهرَه

    یا مُدبِرَه و طوق و غُرُک وَ رمُلِ کَهرَه

     

    زرگر تَپَلَه کِردَه طلاها را اِیَچّون

    اَصِّش نه ظریفه نه باب مردم شَهره

     

    این عکس مِدالِش چِقَدَر بَد پَکُ و پوزه

    اَخم و سِه گِرِنجِش تو هم و با همه قَهرَه

     

    هر که مِثِّ رِب پوسِ مُلِش زرد و سیاهه

    طوق و مُلِش عین جگر و کیسه زَهرَه

     

    جَوُونی تو رَخت و طلاآلات و آراش نیس

    یا خاره اِیَچّون کَسی یا خَر پول دَهرَه

     

    از بَسکیِ کِه یَزخُشکَدُ بی اَوّه دُ گَرمَه

    قَدِّ شاش موش اَو را «جلالی» مَگَه نَهرَه

     
    شاعر: دکتر جلالی

  • اوکرده

    آخ که دَردِ دِلُم از اَردهَ بود

    زیر دِلُوم لُکمُثِّ او دَردَه بود

     

    باد ثُبات کِفت و کُولُمرا شِکِس

    مِثِّ دَرِ چویی که لاش تَردهَ بود

     

    تُمبَکِ پیشونی و پیش زُلفِیام

    عَین بهار خواب جلوش نَردَه بود

     

    عَینَهو کِرمِ خاکی زردَ مبوَم

    جُفتِ چَشام تخم و هَمَش زرده بود

     

    عَمّه مِگُف فرق زن و دُختری

    اِینه که دختر جِلوش پَردَه بود

     

    لا پا بَچَه پوسید اگر زورِ شاش

    اَصلِ دَواش بیدِپو و گَردَه بود

     

    زردی «جلالی» مرض یُبسیَه

    رَعف و عَلاجش تویِ اوُ کِردَه بود

     

    شاعر: دکتر جلالی

  • شعر یزدی برای دخترخاله

    دوسیّ دارم آس و پاس

    مغزِ کَلَّش مِثِّ طاس

    دَعوَتوم کِرد نون ماس

    این چراغ خونه رواس

     

    «اِقَّدَرَ هه سَگِ لاس

    که جا ما نیس رو پلاس»

     

    دخترِ خاله لوس

    مِشَه این هفته عاروس

    مُکُنَن هِی ماچ و بوس

    دَعوَتم گاس دیدی گاس

     

    اِقَّدَرَ هه سَگِ لاس

    که جا ما نیس رو پلاس

     

    پاتو اَو زَن شده تَر

    گَلِ میخ رفته دَدَر

    شو تا صُب خونه شوَر

    پاچه لِنگِش بِهَواس

     

    اِقَّدَرَ هه سَگِ لاس

    که جا ما نیس رو پلاس

     

    میا پیش وَختی که خیک

    مِشه زِش دخترِ شیک

    توی مُدبَخ بَرِ دیک

    چَرب و چرک میشه لباس

     

    اِقَّدَرَ هه سَگِ لاس

    که جا ما نیس رو پلاس

     

    بچه ریقماسِ تَرُک

    مایُکش یا که نَرُک

    عَلُکِش یا که زَرُک

    سَرِ گورِش نَمُخاس

     

    اِقَّدَرَ هه سَگِ لاس

    که جا ما نیس رو پلاس

     

    شوهر بی چَش و روش

    تا میگی چه میاجوش

    مِزَنَه دَرغی تو گوش

    تَس اُونَم وَرگُلِ یاس

     

    اِقَّدَرَ هه سَگِ لاس

    که جا ما نیس رو پلاس

     

    مِشَه طفلُک زیر و رو

    مُلُکِش عین کود و

    یَروزَم دیدی کِه او

    مُرد و شد حاجی خلاص

     

    اِقَّدَرَ هه سَگِ لاس

    که جا ما نیس رو پلاس

     

    دُخترِ خاله بیا

    مُکُنُم ناله بیا

    چادَرا چالَه بیا

    ندارم هوش و حواس

     

    اِقَّدَرَ هه سَگِ لاس

    که جا ما نیس رو پلاس

     

    شاعر: دکتر جلالی

  • شعر برای غالیباف‌ها

    غالی بافای پول دار

    با پول و زور و داردار

    گیر میارَن برا کار

    دُختروکای بیمار

     

    «دخترُکِ شلوزار

    هِی مِزَنَه کِلوزار»

     

    ریقماسُکایِ مایه

    تو تاریکی و سایه

    مِچَسبَن به سِه پایه

    بِعَینِ تَردهَ پَردار

     

    «دخترُکِ شلوزار

    هِی مِزَنَه کِلوزار»

     

    یکیش کِه نَخشَه خونه

    تو کار خونه مِمونَه

    چاغوکَدو جَوونَه

    عَینهَو بَرّه پروار

     

    «دخترُکِ شلوزار

    هِی مِزَنَه کِلوزار»

     

    شِنُفتَم گَف و حَرفاس

    رفیق حاجی آغاس

    آیا دروغه یا راس

    مِثّی که راسه اَنگار

     

    «دخترُکِ شلوزار

    هِی مِزَنَه کِلوزار»

     

    هر کَه کِه پا بِه بَخته

    زَرَنگه یا شَلَختَه

    تو چنگِ او مِیُفتَه

    حاجی شده اینشِ کار

     

    «دخترُکِ شلوزار

    هِی مِزَنَه کِلوزار»

     

    هَر کَسِیَم زَنِش شد

    بود و نُکِ تَنِش شد

    زَنِش نه پَش کَنِش شد

    طِلاقَم داده چَن بار

     

    «دخترُکِ شلوزار

    هِی مِزَنَه کِلوزار»

     

    چَن سال دیه مِمونَه

    اینا خدا میدونه

    با اِقَّه باغ و خونه

    که کِردَه هِی تَلَمبار

     

    «دخترُکِ شلوزار

    هِی مِزَنَه کِلوزار»

     
    شاعر: دکتر جلالی

  • ففاره

    وَختی دُومات دَس بِقَدّارَه مِشَه

    یَخَهِ تِنگِ عاروس پاره مِشَه

    مخُورَهَ جِر مِثِّ نَقّارِه مِشَه

    اِسَّخِش صاحبِ فَفّاره مِشَه

     

    «چرخ و چَنبَل چه مِشَه؟

    کونِ دول پاره مِشَه!»

     

    وَختی کُلفَت محلی آغا نَمِدَه

  • دخترک نو کیسه

    تو که با هر لَکیم پایی میجوشی

    لباسای اَلَم غِرغِر میپوشی

    با اَتفار مَرتیکا را هِی میدوشی

    تیارت و ترتاقی و بازیگوشی

     

    «اگه اطلس کنی کِمخا بیپوشی

    همون سَبَد سَرِ ماسوره فروشی»

     

    تو که گیِپیل و پَهنی مِثِّ هُووَّن

    رَوتَخرَن عاشقاد از بَسکی گُوَّن

    بَرا چی چید بدنبالِد مِدوُّنَ

    مُخوای رژیم بیگیری مِثِّ چُوشی

     

    اگه اطلس کنی کِمخا بیپوشی

    همون سَبَد سَرِ ماسوره فروشی

     

    تو که با باد شِنُفتَم کِردَتِت عاق

    روُ اَصلِ فاسِقوند اون قُرمُساق

    بیسوز اَز غُصَّه مِثِّ کُندَهِ طاق

    برا این تخم و تِلکاد تارُجُوشی

     

    اگه اطلس کنی کِمخا بیپوشی

    همون سَبَد سَرِ ماسوره فروشی

     

    تو که آوازه خونِ این واونی

    بِعَینِ چَخریسُک آواز میخونی

    نَخود اَوکِردی خوردی یکتا گونی

    که مِثِّ کَفترایِ بَغبَغوشی

     

    اگه اطلس کنی کِمخا بیپوشی

    همون سَبَد سَرِ ماسوره فروشی

     

    تو که دختر اِسمال اِشتیِ ریسی

    بِکَنو و پَش کِنی از زورِ پیسی

    هَمَش تو کارِ غِرت و غورت و فیسی

    غَمِت نیس زیر مردم پُشت و روشی

     

    اگه اطلس کنی کِمخا بیپوشی

    همون سَبَد سَرِ ماسوره فروشی

     

    دَهَنِت چون نَشَسگات شَو و روز واز

    گَفاد چون شعرِ نوهَش مَن بِهیش غاز

    از این شاخ مِپَّری اون شاخ چوبَن باز

    نَکُنَه که تو هم از اَهلِ (یوشی )

     

    اگه اطلس کنی کِمخا بیپوشی

    همون سَبَد سَرِ ماسوره فروشی

    شاعر: دکتر جلالی

  • لکیم پا

    یادِتَه باباد چکار مِکِرد

    چکار بَراد ماماد مِکِرد

    صُب که مِشُد صِداد مِکِرد

    زیجیَمهِ راهرا پاد مِکِرد

     

    «کاری بُکُن باباد مِکِرد

    اِشتی مِرِش قَباد مِکِرد»

     

    یادِتَه نَنَد ای بازیگوش

    باهِش و کِشمش میمَه جوش

    باسم حَفسِ مار و موش

    مِبُرد و تو خَلاد مِکِرد

     

    «کاری بُکُن باباد مِکِرد

    اِشتی مِرِش قَباد مِکِرد»

     

    یادِتَه باباد مِکِرد قطار

    فُحش و بَدو فُلُونُ و بِیسار

    دایم تو رویِ کَس و کار

    چوِ دو سَر طِلاد مِکِرد

     

    «کاری بُکُن باباد مِکِرد

    اِشتی مِرِش قَباد مِکِرد»

     

    حالا که اَدا اصول داری

    هیکلِ مِثِّ غول داری

    باباد خاطیری پول داری

    قُمفُر دَر بالاد مِکِرد

     

    «کاری بُکُن باباد مِکِرد

    اِشتی مِرِش قَباد مِکِرد»

     

    تو قوم و خویشا مادری

    تو این گَروگورا سَری

    چه خویش و قُومایی داری

    کاشکی خدا زیاد مکرد!

     

    «کاری بُکُن باباد مِکِرد

    اِشتی مِرِش قَباد مِکِرد»

     

    حالا که پول و پل داری

    کُدُمبَهِ کچل داری

    خاطری چشای مَل داری

    دختر عامود نِگاد مِکِرد

     

    «کاری بُکُن باباد مِکِرد

    اِشتی مِرِش قَباد مِکِرد»

     

    دختر عامود رفیق داره

    دختروک کُچَه پاره

    حالا مَحَّلِد مِذاره

    همونَه که فیش بَراد مِکِرد

     

    «کاری بُکُن باباد مِکِرد

    اِشتی مِرِش قَباد مِکِرد»

    شاعر: دکتر جلالی

  • پت پت گرختا پشت در حیله

    اولی:

     

    عاروس ماهه ماشِالله

    دومات شاهه ماشالله

    چه نیکبخته ایشاالله

    بده گوش باریکَ الله

     

    اُ موش موش باریک الله

    بیف روش باریک الله

     

    دویُّمی:

     

    اونا هَمرا مُخواسَّن

    با هم صافَن و راسَّن

    دیه پاچی چی واسَّن

    نزن جوش باریکَ الله

     

    اُ موش موش باریک الله

    بیف روش باریک الله

     

    سِیُّمی:

     

    دومات خیلی تیارته

    عاروس سولاخی و تارته

    دُرُس سیَبد و کارته

    با عاموش باریک الله

     

    اُ موش موش باریک الله

    بیف روش باریک الله

     

    چارُمی:

     

    دومات خر شد و لُر شد

    صِداق سنگین و پُر شد

    عاروس لوس و نُنُر شد

    بخور چوش باریک الله

     

    اُ موش موش باریک الله

    بیف روش باریک الله

     

    پنجمی:

     

    اگَهَ مردی نداری

    تا زشتی بار نیاری

    بُکُن آخریَه کاری

    بگیر گوش باریک الله

     

    اُ موش موش باریک الله

    بیف روش باریک الله

     

    ششتُمی:

     

    اگَرَم شَخ و سِفتی

    مِگَن قَلعه گرفتی

    نَجُمبی تو کِنِفتی

    بپر روش باریک الله

     

    اُ موش موش باریک الله

    بیف روش باریک الله

     

    هفتمی:

     

    عاروس روش زودی واز شد

    تو جاش رفت و دراز شد

    وَخیز وَختِ نماز شد

    بگیر دوش باریک الله

     

    اُ موش موش باریک الله

    بیف روش باریک الله

    شاعر: دکتر جلالی

  • شاگرد رعیت

    شُد اِرّه و داسوم کُن

    ای اُسّا خلاصوم کُن

    کمتر کج و راسَوم کن

    چُولی و قِناسوم کُن

     

    یا اَردَه بِطاسُم کُن

    یا بُکُش و خلاصوم کن

     

    صُب تا حلا دِرو کردم

    تل گندم و جو کِردَم

    گُشنَه روزا شو کردم

    دعوت نون ماسّوم کن

     

    یا اَردَه بِطاسُم کُن

    یا بُکُش و خلاصوم کن

     

    تو مَزرا و اَو داری

    صد تا تَپو جو داری

    گوشت و نون شو داری

    یک گوشه پِلاسوم کُن

     

    یا اَردَه بِطاسُم کُن

    یا بُکُش و خلاصوم کن

     

    هِی راس شم و هی تاشَم

    هی بیشینَم و هِی پاشَم

    بازَم بوگو کَلّاشم

    هی پَرت حواسم کن

     

    یا اَردَه بِطاسُم کُن

    یا بُکُش و خلاصوم کن

     

    هی پشت و پَسَل جام دِه

    فحش و بد و بیرام دِه

    سگ تو گورِ بابام دِه

    جوش توی عَرازُم کُن

     

    یا اَردَه بِطاسُم کُن

    یا بُکُش و خلاصوم کن

    شاعر: دکتر جلالی

  • پشیمون

    عجب نامزدی کِردَم که بی دَسوارَه و زِشتَه

    پیناسَدُ پَتُ و پَهن و سولاخی و هَمِشتَه

     

    خودِشَدُ و همین جُفتِ دو تا چَش که دَرِشتَه

    اُوَخ اِسمشا ورداشته نَنَش هِشتَه فرشته

     

    عجب کشکی مالیدم که هَمَش نرمه سِغِشتَه

     

    اگه چایی بُخاد بِدَه میزیزَد و مِپاشَه

    نَدیدم من مِگَن گاهی یَبار تو جاش مِشاشه

     

    صداش جیغ جیغو کَدو مَهرِا وَلّه رو کپاشَه

    پوسِش رنگِ کُماشتونَدو رونونِ بِرِشتَه

     

    عجب کشکی مالیدم که هَمَش نرمه سِغِشتَه

     

    ایرا او را شِنُفتَم فاسق و نِم کِردَه داره

    بچا همسایَشون یکجا مِگَن او اهل کاره

     

    علاوَه تَری، نِم هَم داره این پَتیّاره

    اُوَخ جانماز آب مِکَشه طاخچَه بالا هِشتَه

     

    عجب کشکی مالیدم که هَمَش نرمه سِغِشتَه

     

    اگه اینطوری باشه که مامِلَمون نَمِشَه

    جوون که نیس و پا هم توی ام مِزَنه پیرشَه!

     

    مِگَن بُز وَرَثه پی کِردَه این از قوم و خویشه

    وِلش خط دور اسمش این قضا و سرنوشته

     

    عجب کشکی مالیدم که هَمَش نرمه سِغِشتَه

  • وجه تشابه بره و شاعر

    یِه بَرّه بی زبون

    مُردَنی و نیمه جون

     

    برای یک مُش علف

    تو کوه و صحرا مِرَف

     

    سبزی تو صحرا نبود

    علف که اَصلاً نبود

     

    چَن رو که هیچی نخورد

    از گُشنگی داش مِمُرد

     

    گرفتن و کُشتَنِش

    کَندَن پوس از تَنِش

     

    دَرِدشا چاره کِردَن

    پاش بقنارَه کِردَن

     

    دُنبَه شاشُل گذاشتن

    لاش شاخ گُل گذاشتن

     

    بعد وفاتِش زَدَن گل بِمَقاتِش

    بعد وفاتِش زَدَن گل بِمَقاتِش

     

    تو آدمای دنیا

    شاعری میشه پیدا

     

    که خیلی بی آزاره

    کار بکسی نداره

     

    آدم شاعر پیشه

    همیشه پیدا میشه

     

    نه نون داره نه خونه

    شعر میگَد و میخونه

     

    یَروزم عین بَرّه

    از گشنگی میمیره

     

    وختی که زیر خاک شَه

    هزار تا سینه چاک شَه

     

    بیاد روح پاکش

    گُل مِذارن رو خاکِش

     

    بعد وفاتِش زَدَن گل بِمَقاتِش

    بعد وفاتِش زَدَن گل بِمَقاتِش

  • شو او بری

    امروز روزِ نوبتیّ اَوّه

    تا نوبت و پَسّامَن شَه شَوَّه

     

    اینوخ پُسَرِ بزرگُم اِبرِیم

    شوم خورده و خُسبیده و خوّه

     

    این تَمبَلِ قد درازِ پُرخور

    بیکاره و پَخمَه مِثِّ گُوَّه

     

    هر وخ مِشَه وَختِ کار مُخُسبَه

    هر وخ مِشَه سُفره پهن مِدّوَه

     

    تو کوچه شَوَندَه روز مِگَردَه

    مانندِ اُوِ اِمالَه رُوَّه

     

    دَسِّ پُسَرُم بَناس که از پام

    دَر هِند آخِر واشَه پاتُوَّه

     

    کار خودمه که دَسِّ تنها

    شو او برم و کَشَم اَخُّوَه

     

    راه اُوِ باغ گرفته ایوای

    گاس دیدی بچه شِغال تونُوَّه

     

    جز شخص ((جلالی)) شعر یَزّی

    هر که دیه هر چی گُفته هُوَّه

    شاعر: دکتر جلالی

  • رباعی دکتر جلالیان

    امــروز اگــر دَرزِ نِـشیــمن وازَه

    این جور نبوده، شد به پیری تازه

     

    دیـروز تَـرَک بـود ولیـکن امـروز

    این درز و تَرَک شده ست چون دروازه

    شاعر: دکتر جلالی

     

  • پسر سر هف دختر

    پُسَرِ مَشرِضا گَرِ تِبّاف

    نوهِ حاجی زِینَلِ شَرباف

     

    چَن رو پیشتر دیدم شده قَدِ خَر

    پَک و پوزَش به عینَهو عَنتَر

     

    خونه شون چسبیده بِخونهِ ما

    زیر بار عذابه شونَهِ ما

     

    صُب تا شو تو حیاط اوُ مپاشَه

    هَنوزَم شو تو خو تو جاش مِشاشَه

     

    سَرِ هَر حَرف و هَر هِش و کِشمِش

    مُکُنَه چون تنور غُرُم فِش فِش

     

    بی هوا خواس اگر با لرزِ چُنَه

    دهنِش واکُنَه که عَیسَه کُنَه

     

    ننه شون! سَر مِدَن صِدای بُلَن

    سَرما خوردی نَنه بیا زیر مَن!

     

    چَن رو پیشتر دیدم که رفته تو باغ

    مُکُنَه عَرّ و عَرّ بِعینِ اُلاغ

     

    بَسُّونه تا ز عَمّه قند و نبات

    مِگَه تو پام گِرفته بادِ ثُبات

     

    مَن رسوندم صدا بُلَن اُهِیا

    بعد اِقَّه بَدی و سگ دُوِّیا

     

    چَرچینِش دَر کُنِد چَشِشِ کِردَن

    چَشِ این هیکَلِ لَشِش کِردَن

     

    آی سَرِ صابّ نَخوری تَکِیَه

    پُسَرِ بَعدِ دُختر و یکیَه

    شاعر: دکتر جلالی

     

  • اشکنه گوری

    آخِش، دِلوم زَدَه پَر در هوای اِشکنه گوری

    نَنَه، کُجا شدی کورگُم، چه حال و روزی؟چطوری؟

     

    آخر کسی دِیَه نیس دَسِّ آشپزیش چو تو بِالله

    بیا بیا که برام اِشکنَه بریزی توو، دَوری

     

    بیا که گُشنَمه اَمّا دِلوم گرفته، تو دِل نیس

    نَکُنه باز توو سَفَر توو قطار رو صندلی خَوو ری

     

    نَکن تو اِقَدَّه اِهمال نَنَه، دو روزَه نخوردم

    غذا و تا که نَمُردَم بِپَز تو اِشکنه، فوری

    شاعر: دکتر جلالی

     

    سَحَر دَرا که زوتَّر سر رَسی و موقع برگَشت

    نباد که دَسپاچگی با قطار و موقعِ شَو، ری

     

    او روزایی که پیش هم بودِم چه شَّر و شوری بود

    گذشت و رفت و تمون شد، چه دوره ای و چه دوری

     

    (جلالی) از چه ز مادر جدا شدی تو و حالا

    مِثِّ شِغال مو رِخته، مِباس تو تَهنا توو نَو ری

  • هزار و یک درد

    اَمون از درد پیری

    مدُوم بهانه گیری

    رو سر موهای قیری

    شده سیفید و شیری

     

    بوگو چرا نمی میری

     

    کمر دولّا و غوزی

    پیزی پاره و گوزی

    اَگَه کَف زدی روزی

    می شی فوری تو پوزی

     

    بوگو چرا نمی میری

     

    یبوست با بواسیر

    دلوم کار مُکُنه دیر

    قولنج دَسّ و پاگیر

    مِره تو کِفت و کول تیر

     

    بوگو چرا نمی میری

     

    آوُرده دو تا چَش اَو

    اُوِ بینی شده رَوُ

    دَم و سات موکونم تَوّ

    شو و روز نَمِرُم خَوّو

     

    بوگو چرا نمی میری

    شاعر: دکتر جلالی

     

  • غولدنگ مایه

    یکی غولدنگِ مایه خورد تو قَدُم

    که مِشُد کِرد، یَلا زیر یَلا رو

     

    دو تا چَش داش سیفید و سرخ و سیاه

    وَر قُلُمبیده مثل شِفتالو

     

    جیغ جیغُک بود صداش چو اِره کُند

    دَر نَمیمَد داس صداش تو گولو

     

    عَرَخ از سر تا پاش مُدوم مچِکید

    خفه می شد آدم ز گندِش و بو

     

    دو تا لو داش، به عین دور تِغار

    دو تا کُپ داش دُرُس ، به عَینِ لَپو

     

    از کُچَش بود، رَوونه اَو دَهَن

    لیز و شُل مِثل لَشمه تَگِ جو

     

    شِکَمِش قَدِ خیک و پیش و پَسِش

    قَدِ اَنبارِ پیش تو و پَستو

     

    مَنِ لاغر کنار او بودم

    عَینِ چوری کنارِ یَکتا تَپو

     

    هَر چی خواسَم بِرَم سَرُم نَمِداد

    مَنا چسبیده بود به مِثلِ جودو

     

    وَضع غولدنگ با (جلالی) بود

    عَینَهو یک درختِ اُشتَک و چو

    شاعر: دکتر جلالی

  • قیافه را باش

    دَهَنم پُــر تُلفَه

    پُر از اَخ و تُفُ سُلفَه

    دَرِش بَسَّهَ و قُلفَه

    بگو کوفی تو پوزِت شه

     

    با این پوزِ درازم

    با این سولاخِ وازُم

    با این گَردَن غازُم

    بگو کوفی تو پوزِت شه

     

    کُتُم خیسه و لِچَّه

    نِفَم لِچّ و پِلَچِه

    بینیم عینهو نِی چَه

    بگو کوفی تو پوزِت شه

     

    موهام زرد و شِغالی

    به عین رنگ غالی

    ریش و پَشمُم ذُغالی

    بگو کوفی تو پوزِت شه

     

    نَـه اِمــرو از اوایـل

    با این شکل و شمایل

    شدم عاشق و مایل

    بگو کوفی تو پوزِت شه

     

    شَلَم شوروا و مَسَّم

    نَخُسبیدم و خَسَّم

    لَشَم مَسّ و مَلَسَّم

    بگو کوفی تو پوزِت شه

     

    مَنِِ نِفلَه پُفیوز

    بمانند کَلَنگوز

    تو اُفتو کرده ام غُوز

    بگو کوفی تو پوزِت شه

     

    شاعر: دکتر جلالی

  • زر و زور

    هَر که زور داره تو شهر کارَه مِشه

    نداره مُفلِس و بی چاره مِشه

     

    آدَمِ راس و دُرُس، مُندَنی نیس

    آخــر و عـاقـبــت آواره مِـشه

     

    بَندِ روزیش مِتُرُسَه و یَهو

    می بینی پاره به یکباره مِشه

     

    زور یعنی زر و زر هر که داره

    سَر بُلَن عینهو فَـفّـاره مِشَه

     

    زَرِ کَـم، اَوَلُـکِـش زور نداره

    سینه ریز ـ گوشواره ـ عَیّاره مِشه

     

    وَختی پُر شُد مِشَه پُر زور و اُوَخ

    می بینی تبدیلِ قَدارَّه مِشَه

     

    خُب، بی بین حالا (جلالی) که چِطور

    زور میاد، کون حساب پارَه مِشَه

    شاعر: دکتر جلالی

  • آسمون غرمبش

    آسمَون اَبرَهو، باز دارَه غُرُمبِش مُکُنَه

    باد و بارون گَلِ هم، هِی دارَه نالِش مُکُنَه

     

    پَر و پُت سولاخِ نَودا را گِرِفته، اَما اَو

    میاد از درز و بیرونِش دَر و فِش فِش مُکُنه

     

    دَرِ خونه تو سینه بارو نَدو، چو و چِرِش

    واز و بَس که مُکُنی، نَم شده خِش خِش مکُنه

     

    زیر سابات تو کوچه وایسادَه بودم که دیدَم

    صدا پای دوتا دختر دارَه کِش کِش مُکُنه

     

    این یکی داش بَرِ اون یکی، شِنُفتُم که مِگُف

    زیر نافوم یکی سولاخَدُ خارِش مُکُنه

     

    اون یکی هَم دَرِ گوشش فهمیدم آسَّه پِتُک

    بَهرِ یک دوسِّ پُسَر داره سفارش مُکُنه

     

    تا شِنُفتَم با صدای قَقَرس نعره زدم

    اینجا یک نَفَر واسیدَدُ علاجش مُکُنه

     

    دل و رودا مِشه از خنده پاره هر که شِنُفت

    این (جلالی) سَرِهم بسکی گَفِ زِش مُکُنه

    شاعر: دکتر جلالی

  • گربه یک چیتی

    نَشمه یی دارم سُراغ و گُربه یک چیتیه

    قد دراز و لاغر و باریکَدو کِبریتیَه

     

    صُب تا شو این اَوِّ چَش ریخته وِلوّهَ تو کوچا

    لاس و لوس و تویِ کارِ بوسَهَه این پِنتَیه

     

    مادَرِش وَختی سَروجومِ بَچَش دادی، مِگَه:

    اختیارِش دَسِّ من نی، نومزَدِ مَم مِتیَّه

     

    زور سُرخاب و ماتیکه آب و رنگِ صورتِش

    گر بیشوره صورَتِش عَینِ یکی عِفریتَّیه

     

    کَلّه شد از بی مَحَلّیِ من، او، چَن روزِ پیش

    آخرو پایونِ کارِ پاتو اَو زَن خیتیه

     

    در جَوونیام (جلالی) من گَلِ او بَن بودم

    حالیا ویلون و سرگردونِ دَور گیتیه

    شاعر: دکتر جلالی

  • تغار خمیر

    این چه شَهریَه که هیش بُو، تو کَسی دَر نَمیاد

    این چه شُوّیِه که چَش راه مُکُنی سَر نمیاد

     

    تو زِمِسّون گاهی اینجا یکی نِزمُک میایَه

    اما از اَبر سیا بارونِ شَر شَر نَمیاد

     

    آرزوم اینَه، سَرِ شَو که مُخُسبَم تو لاحاف

    بی بینم از تو بُلَن گو صدا عَر عَر نَمیاد

     

    صدتا کَفتَر بیس و چار سات لَوِ بوُنَم می شینه

    سینه کَفتریِ اونوَر لَوِ مَعجَر نمیاد

     

    سایه هُدهُدِ اِقبال نمی اُفته رو سَرُم

    آخر این شونه سَرُک گِردِ سَرِ گَر نمیاد

     

    شِکَمِ کُلفَتِ ما مِثِّ تِغارِ خمیره

    هَرچی مُشتِش مِدَم از بَس چَغَلَه وَر نمیاد

     

    خونه همسایِه ما یکتا چوغور بود تو قَفَس

    مِثّی که مُردَه، (جلالی) صدا پَر پَر نمیاد

    شاعر: دکتر جلالی

     

  • آش ماش

    چیزی خَش تَرِ آش نی

    برایِ شوم و چاش نی

     

    اَگَه داری یبوست

    که دَرمونی براش نی

     

    دوتا وعده بخور آش

    اَما گر آش ماش نی

     

    آشِ بــا آبِ غـــوره

    اگر دوناری لاش نی

     

    چیزی بهتر از این آش

    بَرا، اِدرار و شاش نی

     

    اَما فــَرقــی میـــونِ

    نون خُشک و تَراش نی

     

    اگــر باد تو پَــرَه گاد

    گِرِف، سَر دِه که جاش نی

     

    اینــا را همـه گُفتَــم

    حَواســم سَـرِ جـاش نی

     

    (جــلالی) تــو حـسابِ

    گَفِ پَرت و پلاش نی

     

    دِیَــه هـر کَـه اِیَـچّــون

    بِگَه، پَش تو کُلاش نی

    شاعر: دکتر جلالی

  • باد نون جو

    یَک شکم سیر نون جو خوردم

    دُمبالِش دَه تا خیکِ اَو خوردَم

     

    شو تا صُب غِر و غور را اِنداختَم

    زور باد هی تلو تلو خوردَم

     

    بسکی گَن سَر دادَم ز دَسِّ زَنوم

    تَس و تیپا به نِصبَه شو خوردَم

     

    نون گندم نخوردم امّا چرا

    خوشه گندم سَرِ دِرو خوردم

     

    زن من هر شوی که او گوش پُخت

    او سَر و خورد و مَن پَسّو خوردم

     

    پِرِ شّوا عاروس کشونی بود

    حَدِ همسایه ها پلو خوردم

     

    دَهنُم مَزَّه کِرد و حَظ کردم

    بسکی اوگوشتِ اوزیپو خوردم

     

    صدبارم خو دیدم پلو مُخُورَم

    هرچی خوردم پلو تو خو خوردم

     

    نون و گوشت و پلو (جلالی) مگف

    یک شکم عیدِ سالِ نو خوردم

    شاعر: دکتر جلالی

  • دختر کرد

    یَهوّی تو خیابون

    دیدم یک ماهِ تابون

    مِثّ سرو خرامون

    شدم حَکوَه و حیرون

    **

    این که دلوم را بُردَه

    دختر شهرِ کُردَه

    **

    چه رنگی و چه روئی

    چه قدّی و چه موئی

    اَزِش مِـباره گوئــی

    عِــزَّت و آبـروئـی

    **

    دخترِ دَسّ نخورده

    فکرش بکن یَخورده!

    **

    نگاش چو تیرِ کاری

    اَشکُما کِردَه جاری

    مَحلیُم نَمِلَّه باری

    یار و اونم چه یاری

    **

    دل و جِگَرمُ را بُرده

    به سیخ کشیده گُردَه

    **

    سی روزه بوی او گوش

    از خونه ما میاد بوش

    هی نونِ کهنه وَرتوش

    نَنَم مِگَن نَزَن جوش

    **

    به جای موش مُردَه

    گوشتِشا گُربه خوردَه

    شاعر: دکتر جلالی

  • حفه کاری

    چِرا حِلفَت مُکُنی، مدرسه خو دیر نَمِشَه

    اوِ مُشتُک، ماچِ پُشتُک، خو آدم سیر نَمِشَه

     

    هر که پَهلویِ تو را رَه مِشَه مِثِّ تو جَوون

    هر که پَهلوتو بیشینَه به خُدا پیر نَمِشَه

     

    اَبرواتا چرا کَم پُشتُک و باریک مُکُنی

    نَکُن این جور حَفَه، شَکلِش مِثِّ شمشیر نَمِشَه

     

    کَفِ دَسِّد را نَبَر بالا که سیلیم بِزَنی

    گُربه گَر فِرَ نَه بِرَه خو حریفِ شیر نَمِشَه

     

    شاخِ گُل کِی مُکُنَه مَغزا پَچَخ مِثِّ چُماق

    قاشُخ چایی خوری، کَمچَلی، کفگیر نَمِشَه

     

    پَرِ گُل نَرمَه، حریفِ کاغذِ سُمبادَه نیس

    سیخِ کبریت اَگَرَم رَف تو کَمون تیر نَمِشَه

     

    مواتا کوتا نَکُنُ و رو کارِ غالی نگیر

    مُوِ کَم، حلقه به حَلقه مِثِّ زنجیر نَمِشَه

     

    اَگَه بیزاری «جلالی» بِبَرَه دُس تو سینَت

    از تو هیش وَخ بِخدا دل خور و دلگیر نَمِشَه

    شاعر: دکتر جلالی

  • انکر الاصوات

    دَرِ میخونه قُلفَه

    دِلوم خونه و تُلفَه

     

    کارُم از زورِ سرما

    شده اَیسُه و سُرفَه

     

    نه سازی نه نوازی

    نه میخونه ی بازی

     

    عَسس رِختَه تو بازار

    به عَینِ سگِ تازی

     

    نَموخونه تو کوچه

    دِیَه مَش تقی لوچَه

     

    طَلَبَهِ سخن رون

    تو کارِ گَفِ پوچَه

     

    دیشو مَش نقی تو راه

    سَرِش کِردَه بو، تو چاه

     

    مُخواس هیشگه نَفَهمَه

    موخون آواز چارگاه

     

    اُوَتَّر تو بُلَن گو

    یکی نَعره بُلَن بو

     

    خدایا چی بِگَم من

    به عَینِ صدا یابو

     

    کُجایی ملک الموت

    که بیزارم از این صوت

     

    چِقَد گوشِ کَری دَم

    بیا تا بُکُنَم فوت

    شاعر: دکتر جلالی

  • سولاخ تنگ

    مُخوام دَر نَرَه این گَف

    دِیشو تو جادهِ تَف

     

    تو ماشینِ پُر از نَف

    یکی غُمبُرَه دَر رَف

    **

    اَق پیف چه گَندی

    چه غِرتَسِّ بلندی

    **

    تویِ باغچه شِلِنگُم

    پیچید وَر رون و لِنگُم

     

    از اون سُولاخِ تَنگُم

    یَهوّ در رَف تِلِنگُم

    **

    اَق پیف چه گَندی

    چه غِرتَسِّ بلندی

    **

    یکی گُشنه نونِ مُف

    مُخورد هِی آشا هُف هُف

     

    با غُمبُسِّ قُرُم پُف

    گرفتم بینیم آ، چُف

    **

    اَق پیف چه گَندی

    چه غِرتَسِّ بلندی

    **

    تویِ سجده کَشِش داد

    آخون یَخیدَه، خوشِش باد

     

    جِلُوُّم ، یکی قَنّاد

    یَهوّ گند و بو سر داد

    **

    اَق پیف چه گَندی

    چه غِرتَسِّ بلندی

    **

    سولاخِ زیرِ که تنگه

    با غِژّ و غور مِجَنگَه

     

    بادِش مِثِّ فِشَنگَه

    صِداش مِثِّ تفنگه

    **

    اَق پیف چه گَندی

    چه غِرتَسِّ بلندی

    شاعر: دکتر جلالی

  • گف مف

    یَک مُش گَفِ مُف

    اینجا شده جُف

    شُد نَقشِ دِلِش

    هرکه که شِنُف

     

    ***

     

    زَد از تَگِ دل

    یَکسات قَقَرَس

    چون هیشکه دِیَه

    اینجوری نَگُف

     

    ***

     

    راسِّش را بُخوای

    بیــزار بـِگَمـِت

    بَعــدِ (جــلالی)

    این دَر شُده چُف

    شاعر: دکتر جلالی

  • پسر عاموی مزغل

    چطـوری ای پُسَـر عَـمّ جُـلُمـبُل

    شَخ و سِفت و زرنگی یا شُل و مُل

     

    کی بود دَسِّش تو دَسِّت بود پریروز

    شَغسِش بود تو چادُر گِرد و گُمبُل

     

    نَخـودِش ریـزه و زُلـفایِ بـورِش

    اُلِنـگون بود تا رویِ شـونه و مُـل

     

    مُلِـش ماشـالّا باریک و بُلَـن بود

    زیــر چــادُر به عَیـن شـاخه گُل

     

    مُلِ تُنـگِ شراب اَرتَنـگ و باریک

    نبـود کی دَر میومَـد بُنـگِ قُل قُل

     

    پُسَـر عامـو ماهـم هـذا شریـکِـم

    سَـرِ کیـسه را حاضِـرِم کُنِـم شُل

     

    جانـماز اَو نَکـَش اِقَّـه حیـا کـن

    رو راس بـاش پیشِ ما بازی نکن رُل

     

    ما را باش که خیال کِردِم یِه عمری

    پُسَـر عامـویِ ماهَـه ساده و خُـل

     

    زَبـونِ یَـزّیـا از اصـطـلاحـات

    پُرَه ، جُف کِرد (جلالی) جزئی از کُلّ

    شاعر: دکتر جلالی

  • بد عنق

    پارسال یکی که خونه، کنارِ ما داشته بود

    از تُخم و تِلک، دُخترکی یَکتا داشته بود

     

    دِل غَش مِرَف بَرا پیک و پَنگُل گرفتنش

    اَمّا نبود او گَلِ دِل ، دور وا داشته بود

     

    یکروز تو کوچه پُشتِ سَرش اُفتیدم ولی

    دَر رَف، مِثِّ کسی که هزار تا پا داشته بود

     

    اَصلاً، با ما خیال ملایم شدن نداش

    مَعلوم مِشُد که آرزویِ مرگِ ما داشته بود

     

    گَر میدیدیش تو کوچه میفتید به اُق زدن

    هِی اُق مِزَد تا سینه و حَلقِش جا داشته بود

     

    یعنی بیدون (جلالی) که اُق مَعنی اَق مِدَه

    اینجوری حُرمَتِ بَچَه مَحلَش را داشته بود

    شاعر: دکتر جلالی

  • تنگ و گشاد

    شاگرد پیناسوم پِرِشو، هِی فِس و فِس کِرد

    گفت مُنده شدم، رَف تویِ حوضخونه نشِس کرد

     

    وَختی که فَمید سیلی و تیپا توی کارَه

    شد زَرد کُپ سُرخش و زیجمیه نَجِس کِرد

     

    گفتم برو پشم و پُتِ کَلَت را کوتا کن

    رَف فوری سر و کَلَشا چون بادیه مِس کِرد

     

    گفتم شکمت را تو کَش و شکل آدم شو

    با تسمه کَمَر، خیکشا جَم کِرد و پِرِس کِرد

     

    از ترسِ تیپا، درزِ گشاد تَین شَه، (جلالی)

    عَینِ خونه شاگرد که تَس و تیپا را حِس کِرد

     

    شاعر: دکتر جلالی

  • دخترای گرسوم

    دختروکا بدوّد

    بیدار شِد اگَه خّوِدّ

    بِجُنبِد اگه رُوّد

    بِدوِّد نَمِسوِّد

     

    خوبوم شد باریک الله

     

    بُلَن شِد روّ و رو شد

    بُزوگوّا بیدوشِد

    یَخورده دَر و تو شِد

    نَخُسبِد که لَپو شِد

     

    خوبوم شد باریک الله

     

    بِرِد مُشتِ خمیر دِد

    یَه اُوّی دَسِّ پیردِد

    یَتادون بچه شیر دِد

    روفَرشی رو حصیر دِد

     

    خوبوم شد باریک الله

     

    کجا رَف فاطی رِشکُک

    جُمُلیش زری خوشکُک

    آهای صغرا زِرِشکُک

    بده من جارو نِشکُک

     

    خوبوم شد باریک الله

     

    دَمِ ظُهرَ دُخَسُوم

    کارُم مونده رُودَسّوُم

    دَرِ خونه نَبَسّوم

    خدا فِس ننه گُرسوم

     

    خوبوم شد باریک الله

    شاعر: دکتر جلالی

  • هم محله ای ها

    تـو مَحـــلَهِ مـا کور و شَـلاهَن

    یک مُش شَل و کور و مُبتلاهَن

     

    راسِّش را بُخوای این فک و فامیل

    فـامیــل دیـوونا و خُـلاهَـن

     

    یک مُش توی هم توندَن و عیناً

    رِسبون و کلافِ مُچُلاهن

     

    تِرتاقی و مُف گیرونَن اینها

    دستپاچه هَن و حول و لاهَن

     

    آدرس دُرُسّ خونه هاشون

    سر رآسّ نی، تو پشت و پَسَلاهَن

     

    اما چی بگم مِثِّ کف دَسّ

    راه را بلدن هر چی بلاهَن

     

    نازل که مِشَن برا بچاشون

    دلسوزتر دایا و لَلاهَن

     

    اما همه اونها (جلالی)

    روزا توی شهر پرت و پلاهَن

    شاعر: دکتر جلالی

  • ایچون باش

    گَلِ کونِ دنیا نَشو بَن عزیز

    بی بیز آرتِ رِزقِد، وَلی تَین مَبیز

     

    با بُنگِ اَذون وَرجه، وَرپَر زِ جاد

    دَمَرو نَخُس، یا علی کن وَخیز

     

    شُل و وِل و وارَفته مِثِّ حلیم

    نباش و چو فلفل نشو تند و تیز

     

    نه مانند کاغذِ سمباده باش

    نه چون دُنبه وارفته و چرب و لیز

     

    تا وَختی جَوونی بِدّو و بیدون

    که پیری بُوَد موقِعِ اُفت و خیز

     

    مویز گَشتَنِ غوره دلخواه نیس

    چو انگور شُد پُخته گَردَد مویز

     

    پیشِ شَخصِ نو کیسه مِس مِس نکن

    بیخود، آبُرویِ خودِت را نریز

     

    هنوز شعرِ یَزّی یَکَدس تو یَز

    نگفته کسی چون (جلالی) تمیز

    شاعر: دکتر جلالی

     

  • گند نف

    یارُم یَهوَکّی تو اُنِش خورد میونِ گَف

    خربوزه قاش کِردمو هِشتَم نخورد و رَف

     

    گفتم که نَف بریز تو چراغِ خوراک پزی

    گُف زیر و رو مِشَه دل و رودَم ز گَندِ نَف

     

    گفتم بیا برو نونِ سنگک بگیر بیار

    گُف من نمی تونَم تا غروب صَب کنم تو صَف

     

    گفتم که پول مُخوای پُسَرِت را دومات کنی

    گفتا هنوز زوده و شاشِش نکرده کَف

     

    چِل سالِشَه یَروزی گَلِش بَن بودم، حالا

    آوازه خونه و مِزَنَه ساز و ضرب و دَف

     

    خوب فهمیدم تو فکر شُوَر کِردَنَه هنوز

    او بیوَهِ زرنگه «جلالی» نِشِسَّه خَف

    شاعر: دکتر جلالی

  • قر و غر

    قِر ز غَربیلِ نِشِسگاه و کمر دَر میایه

    غِر، هَمونّ وَختی که رَقّاص شَه دَمَر در میایه

     

    چی چیَه این هَمه پَشم و پُتِ دَور صورتِت

    مِثِّ یک چوری که بَشنِش دارَه پَر در میایه

     

    حَفَه کُن یا برو پهلویِ روکارگیر غالی

    تا ببینی زیرِ پَش قُرصِ قَمَر در میایه

     

    عاقبت تُخمی که گِل کِردَمو هِشتَم، یَروزی

    میایه خیک و خُما پیش و خبر در میایه

     

    ندونِسَّم چو زَنَم حلقه به دَر آخرِ سَر

    یکی سر دَر میاره یا یکی سر در میایه

     

    از غم عشقِ تو این اَش نی که دارم می ریزم

    سُرخه رنگش، زِ چَشُم خون جگر در میایه

     

    شِرّ و وِرّایِ «جلالی» خو تمومی نداره

    دَرزِ نِیِّ قَلَمِش داره شکر در میایه

    شاعر: دکتر جلالی

     

  • سینه کفتری

    اَق، پیف چِه گَندی

    چه غِرتَسِّ بلندی!

     

    مَنِ پیپز اَفندی

    با این وَضعِ پَلشتُم

     

    دُنبال یار مِگَشتُم

    مادَرُم زَدُم تا کُشتم

     

    مَلُک بود یکی دختر

    تو سینَش دو تا کفتر

     

    خاطر خواش شدم آخر

    با این عادت زِشتُم

     

    کَفترِ ملک تو مُشتم

    آخ اوف انگُشتم

     

    ملک لوس و ملوس شد

    حاضِر ماچ و بوس شد

     

    ولی وَختی عاروس شد

    هِی سَرِ وَعده کاشتُم

     

    مِگُف غولِ دُرُشتم

    آخ که شِکستَه پُشتم

     

    خو می دیدم اون هفته

    به ضرب چوب و چَفته

     

    مَلُک مُرده و رفته

    تو آسمون هشتم

     

    رفتم پیشِش نَهِشتُم!

    براش نامه نوشتُم

    شاعر: دکتر جلالی

  • ددری

    هَر چَن نمُخوام آخرِ پیری دَدَری شَم

    شاید که من از عشقِ نَوا ونکووری شَم

     

    حرّاج مُکُنم آنتیک جوندارِ بی دندون

    تا صاحب یک نوچهِ دندون تگری شَم

     

    اون جا خو سیب تُربتی پاشیده و رِختَه

    آخر چرا من قانعِ سیبُکِ گری شَم

     

    عُمری تَر و خُش کرده عیالوم من و حالا

    این جوری تلافی کُنِ اون خشک و تری شَم!

     

    از شوهر یَزیّ ندیدم بی چش و رو تَر

    مَن خوبِ توشم تازه و بی شور و شری شَم

     

    در جمهوری کشور ریش و قی و اسهال

    من نقاش زَردی کارم و رنگزنِ ریشم

     

    تو کِردم و چاییدم و هذیون مگم امشو

    ورنه به زَنُم بندم و چون چسب و سریشم

    شاعر: دکتر جلالی

  • مث بک

    وَخی بَند و بِساط را جور کُن

    فکرِ رقّاص و تار و تَنبور کن

     

    زودی باش که نزیکه سکته کنم

    فکرِ اِهمال از سَرِت دور کن

     

    چَن صباحی که مُونده از عُمرُمِ

    دل مِگَه صَرفِ شادی و سور کن

     

    دِل مِگَه مَس کُن و لُوِ اِسَّخ

    مِثِّ بَک هِی بشین و قورقور کن

     

    دَسّا بیزار رو شونَهِ فاتولوک

    بازی با زُلف و طُرّهِ بور کن

     

    گر فرو کِردی دَسّ تویِ بَغَلِش

    دَر نَکَش هر چی می تونی زور کن

     

    شَصِّتا راس بگیر رو عزراییل

    چَش این چَش دریده را کور کن

     

    بِدِه پیغومِ مُردیشور که برو

    تو خودِت فکر سِدر و کافور کن

     

    بَعدِشَم گو به قبرکَن که پولوم

    شد تَموم مُفتَکی مَنا گور کُن

     

    تو هَم اِی بوغِ صور اِسرافیل

    دَرِ گوشِ «جلالی» دور دور کن

    شاعر: دکتر جلالی

  • فضول باشی

    آیِ دوکوندار، تو، را، مَردُم چیزی مَیذاری که چه

    اِقَّه بی معنی گری، اِقَّه وِلِنگاری که چه

     

    تو، را، مَردُم وامِداری الاغ و گاری که چه

    پَچُلی ها را می ریزی تو، جوِ شهرداری که چه

     

    هر چی آشقال توو دوکون، داری، می ریزی تُویِ جوب

    با شاگردِت می گی اون وَخ بیا رَد کُن تو با چوب

     

    توو پاچال هِی داد و قال سَر می دی از صُب تا غروب

    جیغ و ویغ مُکُنی مِثِّ خروسِ لاری که چه

     

    ریش و پَشم و یَخَهِ چرکین و دَمپاییِ پاد

    هیکلِ دیو، آدمیزادا را مِندازَه به یاد

     

    گوشا را کَر مُکُنی با صدا سر دادن و داد

    هِی مِگَردی توو، دوکون، چون گُوِّ عَصّاری که چه

     

    کارِ تَبّافی خو، اِقَّه داد و حِلفَت نداره

    شوخی با مَشتری و نوکر و کُلفَت نداره

     

    خَفه شو، گَرچی بادِ مجونِ بَم آفت نداره

    مُکُنی تبلیغِ هندونهِ اَنباری که چه

     

    دَهَنِ لَقِّ «جلالی» مِثِّ دروازه وازَه

    پا مِزاره رو دُم هر که بی خود پاش رُو گازَه

     

    یکی نیس باش بِگَه با خَلقِ جَعلنَق بِسازه

    بِگِدِش سنگِ تو را مَردُما وَر داری کِه چه؟

    شاعر: دکتر جلالی

  • دلبر سرو خمره ای

    قَقَرَسِّ خندهِ دِلبروم ، مَرَه تا رو مِیدونِ میرچَماغ

    ندارَه یِه ذرّه بِگَم غمی، داره تا بُخواهی دل و دَماغ

     

    چه بِگَم ز خیک و ز اِشتهاش، خیکِش اومده پیش تا میونِ پاش

    مُخوره سه چار وعده غذا روزی با سه چار تا، سنگکِ داغ

     

    بَچَگیش مِگَن بوده مِثِّ دوک، حالا عینهو شده مِثِّ لوک

    یَه چیزی شِنُفتی؟ بیا ببین، که چه کِردَه یارِ چلّه و چاغ

     

    بُوَرِت نِمیاد، تو چه جوری بِگَم ز شِکم شُلیش و ز لِفت و لیس

    مُخوره با کَمچلی نصفِ دیک، واسیدَنکیّ و سَرِ اُجاغ

     

    یکی خَمرَهِ پُرِ اَوِّ یخ، مُخورَدو هی مَکَنَه عَرَخ

    بَتَر از هُجومِ بِرُّ ملخِ مِزَنَه سری گاهی توی باغ

     

    اَگَه خواسیّ چَش تو چَشِش کُنی یا بِلاسی و پنجه کَشِش کُنی

    چو پلنگِ نَر مِرَه چَش غُره، با دو تا چَشایِ سبزهِ زاغ

     

    دِیه مِثِّ من تو زمونه نیس با رفیق و یارِ نُمرِه بیس

    نمی دونم اوّل زندگیم چه جوری «جلالی» شدم اُلاغ

    شاعر: دکتر جلالی

  • وامونده

    به شَص رسیده سالوم

    خیلی خَرابه حالوم

     

    تَه زَده پول و مالوم

    بَسَّه دو دَسّ و بالوم

     

    با این رِنج و ملالوم

    اُوَخ مِگَه عیالوم

    **

    هر که دَرَه ما دالون

    هر که خَرَه ما پالون

    **

    سِنُّوم حدودِ شَصَّه

    پیرَم و زار و خَسَّه

     

    هر کَه کِه دَسَّه بَسَّه

    بازِم مِرَم تو دَسَّه:

     

    با هر نَخورده مَسَّه

    با مَسَّه و اَلَسَّه

    **

    هر که دَرَه ما دالون

    هر که خَرَه ما پالون

    **

    مِرزا رضایِ زاغَه

    که آشپز دو چاغَه

     

    آشِش بار رو اُجاغَه

    عَینِ روغَن چراغَه

     

    تکون مِدَه مَلاغَه

    بِیِد که آشَه داغه

    **

    هر که دَرَه ما دالون

    هر که خَرَه ما پالون

    **

    شازَّه قَد دِرازَه

    به عَینَهو گُرازه

     

    خاطری دَرزِش وازَه

    اِسمِشا هِشتَن شازَّه

     

    با گاریِ غُرازه

    مِفروشَه سبزی تازه

    **

    هر که دَرَه ما دالون

    هر که خَرَه ما پالون

    شاعر: دکتر جلالی

     

ثبت نظر