کلمات یزدی

  • کلمات یزدی

    لهجه یزدی یکی از غنی‌ترین و کهن‌ترین لهجه‌های زبان فارسی است که در استان یزد و مناطق اطراف آن رایج است. این لهجه شاخصه‌های خاصی دارد که آن را از فارسی معیار و سایر لهجه‌ها متمایز میکند و نمایانگر فرهنگ، تاریخ و هویت مردم یزد است. در ادامه مهمترین ویژگی‌ها و توضیحات درباره لهجه یزدی آمده است:

    • برخی حروف مانند «ق» و «ک» با صدایی کشیده و تلختر تلفظ میشوند که به زیبایی و طراوت لهجه میافزاید.

    • لهجه یزدی علاوه بر واژگان خاص، در تکیه و آهنگ کلام نیز با فارسی معیار تفاوت دارد؛ آهنگ کلام یزدی لطیف و منحصر به فرد است.

    • لهجه یزدی از نظر آوایی تفاوت‌های بارزی با فارسی معیار دارد؛ از جمله تلفظ کشیده‌تر و خاص برخی حروف و واجها که به جذابیت و طراوت لهجه میافزاید.

    • ساختار صرفی و دستوری در یزدی گاهی با فارسی معیار تفاوت دارد. برای مثال، استفاده از افعال خاص، وجه‌های فعل متفاوت، و انواع ضمایر شخصی و غیرشخصی منحصر به این لهجه است.

  • پَچُل (Pachol)

    کلمه «پَچُل» در زبان یزدی به معنی «کثیف» است. این اصطلاح معمولاً برای توصیف چیزی یا کسی به کار میرود که آلوده، نجس یا به طور کلی نامرتب و غیرپاکیزه باشد.مثلاً وقتی میگویند «لباس پچُل شده»، یعنی لباس کثیف شده است. این واژه در گفتار روزمره مردم یزد برای اشاره به آلودگی ظاهری یا محیطی استفاده میشود.

    • بار معنایی نسبتاً منفی دارد و برای توصیف آلودگی استفاده میشود.

    • معمولاً در موقعیتهای غیررسمی و معمولی کاربرد دارد.

    • معادل فارسی آن «کثیف» است.

    مثال: 

    لباسِ بچه پَچُل شده، باید بشوریاش.

    جای بازی خیلی پَچُل بود، حواستو جمع کن.

     

  • جُل (Jol)

    کلمه «جُل» در لهجه یزدی به معنی «پارچه» است و معمولاً برای اشاره به هر نوع پارچه یا لکّه نخی که در زندگی روزمره استفاده می‌شود به کار می‌رود. اما اکنون به عنوان پارچه‌ای که برای تمیز کردن نیز استفاده میکنند به کار می‌رود و گاهی معنای منفی در توصیف یک لباس نیز دارد.

    مادر با جُلِ کهنه یه روکش درست کرد.
     

  • ارچین (orchin) / راه چینه (rah chine)

    کلمه «ارچین» به معنی «پله»، «پایه نردبان» یا «راه پله» است. در معماری ایرانی، ارچین به نوعی گنبد مطبق، پله پله و مخروطی گفته میشود که فرم پلکانی دارد و بالا می‌رود. این گنبدها در برخی مناطق جنوب و جنوب غرب ایران متداول بوده و نمونه مشهور آن گنبد آرامگاه دانیال نبی در شوش است.

    از لحاظ فرهنگی، نقش‌مایه ارچین در هنر و معماری ایرانی نمادی از تداوم و پیوستگی هنرهای تجسمی و معماری بوده و شکل‌های بسط یافته آن در گنبدهای پلکانی و مخروطی دیده می‌شود.

    «بالای خانه یک ارچین کوچک ساختهاند تا راحتتر به پشت‌بام برسیم.»

     

  • اپو شدن (Aposhdan)

    کلمه «اپو شدن» در گویش یزدی به معنای «تمام شدن» است. به عبارت ساده‌تر، وقتی میگویند چیزی «اپوشده» یعنی آن چیز به اتمام رسیده یا دیگر موجود نیست.

    موارد کاربردی این واژه معمولاً در موقعیتی است که ذخیره یا مقدار چیزی تمام شده باشد.

    مثلاً: همه خوراکی‌ها اپوشدن.
     

  • دل خود دارت (Del khod dārt)

    اصطلاح یزدی «دل خود دارت» به معنی «مراقب خودت باش» یا «عجله نکن» است و معنای ضمنی آن بیشتر به آرام بودن، با احتیاط عمل کردن و عجله نکردن اشاره دارد و مترادف آن کلمه هادر باش است.  «دل» در زبان یزدی به مفهوم «خود»، «حال»، «روح» یا «حس درونی» آدم است.

    • «خود دارت» یعنی «خودت را نگه دار»، یعنی مواظب حالت و شرایطت باش.

    • این اصطلاح وقتی به کار میرود که کسی را بخواهند به آرامش، صبر، و احتیاط تشویق کنند؛ یا وقتی هشدار بدهند که عجله نکند، دچار استرس نشود و با تأنی قدم بردارد.

    • به نوعی «دل خود دارت» معادل همان «به آرامی عمل کن» یا «زود قضاوت نکن» است و در روابط روزمره به کار میرود تا بگویند مواظب باش و با فکر پیش برو.

    مثال: دل خود دارت، وقت هست، عجله نکن.

  • هادر باش (Hader Bash)

    عبارت «هادر باش» در زبان یزدی به معنای «مواظب باش»  است. یعنی به کسی گفته می‌شود که عصبانی یا نگران نباشد، خونسرد و با حوصله باشد.
    معادلهای نزدیک در فارسی معیار میشود «آرام باش» یا «راحت باش».

    مثال:

    هادر باش توی جاده که میری

  • نیس شو (Nis sho)

    در لهجه یزدی، «نیس شو» به معنی «گم شو» یا «برو» است. این عبارت معمولاً زمانی استفاده میشود که کسی بخواهد به صورت غیررسمی و گاهی با لحنی تند یا شوخی آمیز به شخص دیگر بگوید که از آنجا دور شود یا برود.
    این اصطلاح ممکن است در موقعیتهای دوستانه به شوخی به کار رود یا در مواقعی جدیتر برای بیرون کردن کسی استفاده شود.

  • «پکو پوز» (Pako Poz) / «لنج و پوز» (Lonj o Poz)

    عبارت «پکو پوز» یا «لنج و پوز» در لهجه یزدی به معنی «کسی که اخم کرده» یا «کسی با صورت عبوس و ناراحت» است. اصطلاحاتی عامیانه و محاورهای در یزد هستند که به چهره یا حالت کسی که اخم کرده، اخمو یا بدخلق است اشاره دارند.

    «پوز» در زبان فارسی به معنای صورت و دهان است و در این اصطلاح حالت صورت به شکل ناخوشایند و اخمو توصیف می‌شود.

    «لنج» در این ترکیب معمولاً به معنی لب است و در کنار «پوز» (صورت) حالت اخم یا ناراحتی چهره را نشان می‌دهد.

    یهو پکو پوز شد و حرف نزد.

    «وقتی ناراحت شد، همیشه لنج و پوز میگیره.

    این اصطلاح در گفتار روزمره یزدیها برای توصیف حالت چهره کسانی که عصبانی یا اخمو هستند کاربرد دارد.

  • وَا دارت (Va dāret)

    اصطلاح یزدی «وَا دارت» (Va dārt) به معنی «صبر کنید» یا «نگه دارید» است.

    «وَا» در گویش یزدی و برخی لهجههای ایرانی به معنی «صبر کن» یا «نگه دار» به کار میرود.

    • «دارت» در اینجا به معنای «دار/نگهدار» است که تاکید بر توقف یا صبر کردن دارد.

    • وقتی کسی میگوید «وَا دارت»، یعنی از طرف مقابل میخواهد که توقف کند، سریع حرکت نکند یا منتظر بماند.

    • این عبارت معمولاً در موقعیتهای روزمره استفاده میشود، مثلاً وقتی بخواهند کسی را متوقف کنند یا بخواهند چند لحظه صبر کند.

    مثال: 

    وَا دارت بچه، الان میام.

    وقتی میخوای بری، اول وَا دارت ببین چیزی لازمت هست یا نه.

  • خَش (khash)

    در زبان یزدی، «خَش» به معنای خوب، خوش، عالی و زیبا است. این کلمه در لهجه یزدی برای توصیف چیزهای خوشایند، خوشمزه و با کیفیت به کار میرود و نشاندهنده رضایت و حالت مثبت است. مثلاً وقتی کسی بگوید «خش» یعنی چیزی خوب است یا «خشی» یعنی حالت خوبی دارد.

    به طور خلاصه، «خش» در گویش یزدی یعنی:خوب،خوش، عالی، خوشمزه، زیبا و به عنوان یک واژه مثبت و دلنشین در گفتار روزمره یزدیها کاربرد دارد.

  • دارم مصب در مرم (daram masab dar meram)

    این واژه در اصل به معنی از مذهب در رفتن و وقتی کسی عصبانی میشوند به زبان یزدی می‌گویند و به معنی تمام شدن صبر است. و واژه لامصب نیز از همین جا می‌آید . کلمه «لامصب» یک اصطلاح عامیانه و محاورهای فارسی است که معمولاً برای ابراز تعجب، تحسین، گلایه یا گاهی به شکل شوخی و دست انداختن استفاده میشود. معمولاً به معنی «آن فرد» یا «آن چیزی» به صورت تأکیدی است. در بعضی مواقع بار منفی دارد و به شکل تحقیرآمیز یا علامت ناراحتی و گلایه استفاده میشود، اما لحن و موقعیت حرف زدن نقش مهمی در معنای دقیق آن دارد.

    مثال:

    دیگه طاقت ندارم، مصب در رفتم.

  • اپیشو کردن (Apisho Kardan)

    اصطلاح یزدی «اپیشو کردن» به معنی «عطسه کردن» است. «اپیشو» در لهجه یزدی به عطسه گفته می‌شود. «کردن» که در فارسی و لهجه یزدی به معنی انجام دادن کاری است، همراه با «اپیشو» ترکیب شده و به کل عمل عطسه کردن اشاره دارد. وقتی کسی میگوید «اپیشو کردم» یعنی «عطسه کردم». این اصطلاح در گفتگوهای روزمره به کار می‌رود و بیشتر برای بیان اتفاق ساده عطسه کردن استفاده می‌شود.

    مثال:

    دیشب خیلی اپیشو کردم و نتونستم بخوابم.

    امروز که هوا سرد شد، همش اپیشو می‌کنم.

  • آسوک و پتوک (asok o petok)

    اصطلاح یزدی «آسوک و پتوک» به معنی «آهسته و مرموز و آرام» است. این اصطلاح به صورت محاوره‌ای در لهجه یزدی رایج است و نشان‌دهنده آرام بودن همراه با نوعی سکوت یا پنهانی بودن است، «آسوک و پتوک» برای توصیف کاری یا رفتاری است که با کندی، آرامش و به شکل محتاطانه انجام می‌شود، گویی کسی یا چیزی به آرامی و بدون جلب توجه حرکت می‌کند. این اصطلاح معمولاً وقتی به کار میرود که بخواهند حالت سکون، آرامش و عدم شتاب را نشان دهند، همراه با کمی حالت رمزآلود یا پوشیده بودن.

    مثال:

    امروز همه چیز آسوک و پتوک بود، کسی عجله نداشت.

    رفتم خونهشون آسوک و پتوک، کسی متوجه نشد.

     

  • گل و گول هم (Gal o Gol ham)

    «درهم، قاطی» بودن دو یا چند چیز، یعنی وقتی وسایل، اشخاص یا موارد مختلف با هم به هم ریخته، قاطی شده یا مخلوط شده‌اند به طوری که قابل تفکیک یا جداکردن آسان نیستند. این عبارت برای توصیف بی‌نظمی و به هم ریختگی استفاده میشود، مثلاً وقتی وسایل خانه یا لباسها یا افراد به هم ریخته و قاطی شده باشند.

    «گل و گول» یعنی چیزهای مختلفی که با هم قاطی شده یا بهم ریختهاند. «هم» تأکید می‌کند که واقعا همه چیز کنارش است و جدا شدن سخت است. به طور کلی یعنی حالتی که همه چیز بهم خورده و درهم است.

    «اتاقم کلی گل و گول هم شده، باید مرتبش کنم.»

    «لباسای تو کمد گل و گول هم افتاده، وقت مرتب کردنه.»

  • بلله بیاد (Belle biyād)

    عبارتی محاورهای و دوستانه برای گفتن «اجازه بده کسی بیاید»، معمولاً به شکل نرمال و مودبانه.

    مثال:

    بلله بیاد مهمون، خجالت نکش.

  • هشتَم (Heshtam) مفرد/ هشتِم (Heshtem) جمع

    به معنی  گذاشتم  و برای چیزهایی که به شکل محاورهای به «گذاردن» اشاره دارد.


    مثال:

    «کتابو رو میز هشتم.»


     

  • او چَلَقّون (اوچلاقون) (Oo Chelaqon)

    او چلقون به معنی آبکی، نرم، بی‌رمق و خیلی رقیق است. معمولاً به غذاهای خیلی آبکی یا حالت بی‌مزهٔ خوراکی‌ها گفته می‌شود.

    مثال:

    این آش خیلی او چلقونست، واقن بی‌مزه است.

  • بز میچک (Boz michak)

    کلمه «بز میچک» در زبان یزدی به معنی «عقرب» است. عقرب موجودی کوچک و بندپای است که سم دارد و در مناطق کویری ایران، بهویژه استان یزد، دیده میشود و نام محلی عقرب در زبان یزدی است.

    مثال:

    مواظب باش که بز میچک نیشت نزنه.

    بز میچک زیر سنگ‌ها پنهان شده بود.

  • بَن بودَن گَلِ چیزی (Ban Budan Gel-e Chizi)

    به معنی به چیزی متّصل بودن، به چیزی چسبیدن یا چیزی را رها نکردن. یعنی کسی یا چیزی به حالتی است که کاملاً به چیز دیگری وصل یا وابسته است و جدا نمی‌شود.

    مثال:

    اون از بچگی بن بود گِلِ کار و درسش و بچه خشی بود.

  • بوچون (Boochon)

    به معنای روی هم کردن کود یا پوشاندن دیگ یا ظرف بزرگی به‌گونه‌ای که بخار در آن بماند و غذا بهتر و یکنواخت‌تر بپزد. معمولاً دور دیگ را با کاه یا پوششی پر می‌کنند تا حرارت و بخار خارج نشود و غذا خوب بپزد یا به معنی روی هم انباشتن چیزی.

    مثال:

    لباسا رو هم بوچون نکن.

  • پا شَخْ کِردَن (Pa Shakh Kardan)

    به معنی افزایش سرعت حرکت پاها، سریع راه رفتن یا دویدن. یعنی وقتی کسی خیلی سریع می‌رود یا می‌دود، می‌گویند پا شخ کرده است.

    مثال:

    پا شخ کن تا زودی برسیم خونه.

  • پُشتُ و پَسَل (Poshtu va Pasal)

    به مکانی بی‌اهمیت و دورافتاده گفته می‌شود، مثل بیغوله یا خرابه‌ای که دور از چشم و دید دیگران باشد. معمولاً جای خلوت و مخفی است که کمتر کسی آنجا رفت و آمد دارد.

    مثال:

    پشت و پسل خوندون هر وخ منا دیدی      نشکد را وا کن گف بزن آخ جون نفسد شم

  • دولَخ (Dolakh)

    به طوفان شدید گفته می‌شود که با خاک و شن همراه باشد، یعنی گرد و غبار سنگین و شدید که همه جا را می‌پوشاند و دید را کم می‌کند.

    مثال:

    امروز هوا خیلی دولخی شده بود.

  • تیفونی (Tyfoni)

    اصطلاح یزدی "تیفونی" (Tyfoni) در گویش یزدی معنای طوفان را دارد. این کلمه برگرفته از واژه "تیفون" (Typhoon) است که در زبان انگلیسی و چند زبان دیگر به معنی چرخند حارهای شدید یا طوفان است. در گویش یزدی نیز "تیفونی" به مفهوم طوفان به کار میرود و مشابه همان طوفان شدید است. 

    مثال:

    یادم نمره شو تیفونی و دولخ بود              هشتی تو کپم شاتس و قربون تسد شم

  • شاتس (Shats)

    "شاتس" در لهجه یزدی به معنای سیلی محکم است. وقتی کسی به کسی دیگر یک ضربه محکم با دست می‌زند، به آن "شاتس" گفته می‌شود.

    مثال:

    یادم نمره شو تیفونی و دولخ بود              هشتی تو کپم شاتس و قربون تسد شم

  • آرز دلم (Ārze Delom)

    به معنی آرزوی دل و خواسته‌های قلبی است. وقتی کسی چیزی را خیلی دوست دارد یا آرزو می‌کند به دست بیاورد، میگوید «آرز دلم» یعنی همان آرزوی قلبی و عمیق.

    مثال:

    بی بال و پرم گاس دیدی شو گربه گرفتم      آرز دلومه مثل چوغور تو قفسد شم

  • چوغور (Choghor)

    چوغور در زبان و لهجه یزدی به معنای گنجشک است . این کلمه معمولاً برای توصیف چیزی کوچک به کار می‌رود.

    مثال:

    بی بال و پرم گاس دیدی شو گربه گرفتم      آرز دلومه مثل چوغور تو قفسد شم

     

  • هر وخ (Har Vakh)

    عبارت «هر وخ» در زبان و لهجه یزدی به معنای «هر وقت» است، یعنی در هر زمان یا هر هنگامی که اتفاق بیفتد.

    مثال:

    پشت و پسل خوندون هر وخ منا دیدی      نشکد را وا کن گف بزن آخ جون نفسد شم

  • گف (Gaf)

    در لهجه یزدی، «گف» به معنی «گفت» در زبان فارسی است. این کلمه برای بیان فعل گفتن به صورت خلاصه و عامیانه استفاده می شود.

    مثال:

    پشت و پسل خوندون هر وخ منا دیدی      نشکد را وا کن گف بزن آخ جون نفسد شم

  • شو (show)

    شو در یزدی به معنی شب است. این کلمه به طور رایج برای اشاره به شب و زمان تاریکی بعد از غروب خورشید استفاده می‌شود.

    مثال:

    دوسد مدارم اما تا وختی کَسد شم       هر شو نمیام اونجا مترسم که بسد شم

  • اِیَچّون (Eyachon)

    این اصطلاح به معنای «این چنین»، «به این طریق» یا «به این نحو» است. وقتی کسی می‌خواهد نحوه انجام کاری را نشان دهد یا تأکید کند که چیزی دقیقاً به همان روش گفته شده است، از «ایچّون» استفاده می‌کند.

    مثال:

    هيشكَه دِيَه مِثِّ تو ايچّونيشُ نَگُفتِه

    دكتر عبدالحسين جلاليان (جلالي)

  • نَمِلَّم (Namellam)

    این عبارت در لهجه یزدی به معنی «صبر ندارم» یا «نمیتوانم صبر کنم» است. وقتی کسی به حالت بی‌تابی یا بی‌حوصلگی اشاره کند که انتظار یا تحمل ندارد، از این عبارت استفاده می‌شود.

    مثال:

    هيشكَه را نَمِلَّم كِه گَلِت بَن شِه عَزيزُم

  • شنفتی (Shenofti)

    «شنفتی» در لهجه یزدی به معنی «فهمیدی» یا «متوجه شدی» است. وقتی از کسی می‌پرسند که آیا حرف یا موضوعی را درک کرده یا نه، از این واژه استفاده می‌شود.

    مثال:

    شنفتی چی چی میگم؟

  • دَرِ دَرْوازَه هِشْتَن (Dar-e Darvāze Heshtan)

    اصطلاح یزدی «دَرِ دَرْوازَه هِشْتَن» یعنی «به کاری پایان دادن، بس کردن، ادامه ندادن».  

    «دَرِ دَرْوازَه» اشاره به دروازه و ورودی دارد که نمادی از شروع یا پایان کاری است. «هِشْتَن» به معنی گذاشتن، تمام کردن یا بستن چیزی است. وقتی می‌گویند «دَرِ دَرْوازَه هِشْتَن» یعنی کاری را تمام کرده‌اند، آن را متوقف کرده‌اند و دیگر ادامه نداده‌ا‌‌‌ند.

     

  • باهاد (Bāhād)

    اصطلاح یزدی «باهاد» به معنی «باید» یا «بایستی» است. «باهاد» همان معنای «باید» در فارسی معیار را دارد و برای بیان ضرورت، الزام یا اجبار استفاده می‌شود. این کلمه در لهجه یزدی جایگزین «باید» است و در جملات مختلف به کار می‌رود تا نیاز یا تکلیف انجام کاری را بیان کند.

    مثال:

    باهاد بری پیش دکتر.

  • بَناس (Banās)

    اصطلاح یزدی «بَناس» به معنی «بنا است»، «قرار است» یا «انتظار می‌رود» است. «بَناس» برای بیان برنامه‌ریزی، پیشبینی یا انتظاری درباره اتفاقی که قرار است بیفتد، استفاده می‌شود.

    مثال:

    «بناس فردا بارون بیاد.»

  • بیخ کِرْدَن (Bikh Kardan)

    اصطلاح یزدی «بیخ کِرْدَن» به معنی «بستن در بدون قفل کردن آن» است. «بیخ کِرْدَن» یعنی در را ببندی ولی قفل نکنی، یعنی فقط در را ببندی اما قفل نگذاری یا قفل را باز بگذاری. این اصطلاح در مکالمه روزمره برای اشاره به عملی استفاده می‌شود که در آن کسی در را میبندد ولی آن را قفل نمی‌کند، به ویژه هنگامی که بخواهد سریع دوباره وارد شود یا لازم نباشد در قفل باشد.

    مثال:

    بیخ کِرْدی درو، ولی قفل نکردی.

  • تَقّا (Taqā)

    اصطلاح یزدی «تَقّا» به معنی «حالت سکّویی» یا «حالت بلندی طاقچه» است.

    «تَقّا» به سکویی اطلاق میشود که معمولاً در اطراف خانه‌ها یا اتاق‌ها ساخته می‌شود و ارتفاعی نسبت به زمین دارد. این سکوی بلند طاقچه‌ای معمولا برای گذاشتن وسایل، استراحت یا نشستن استفاده می‌شود. در فرهنگ و معماری سنتی یزد، «تقا» جایگاه مهمی دارد و بخشی از ساختار خانه‌های قدیمی به شمار می‌آید.

     

     

  • پَنْگول/پَنْگُل/ پنجول (Pangol)

    اصطلاح یزدی «پَنْگول» (یا پَنْگُل، پنجول) به معنی «مجموعه ناخن‌ها» یا «چنگ» است. این اصطلاح بارز از زبان محلی یزد است و در مکالمات روزمره برای اشاره به ناخن‌ها یا چنگ زدن به کار می‌رود.

    مثال:

    ایـن گُربـِه خیـلی پَنْگـول مَکشـه به درب و دیوَار.

  • پُرسه (Porse)

    «پُرسه» به گردهمایی، مجلس یا مراسمی گفته می‌شود که برای یادبود و گرامیداشت شخص فوت شده برگزار می‌شود. این اصطلاح ویژه مراسم ختم و ترحیم در فرهنگ و لهجه یزدی است و معمولاً شامل دعا، ذکر و تسلیت به خانواده می‌باشد. در این مجالس علاوه بر یاد کردن از مرحوم، همراهی و حمایت اجتماعی نیز صورت می‌گیرد.

     

  • پیر (Piar)

    «پیَر» معادل کلمه «پدر» در زبان فارسی معیار است و در لهجه یزدی معمولاً برای خطاب یا اشاره به پدر به کار می‌رود. این کلمه نمایانگر احترام و صمیمیت در خانواده است و در گفتگوهای روزمره بسیار رایج است.

  • پَسَکی (Pasaki)

    «پَسَکی» برای توصیف چیزی به کار می‌رود که بر خلاف جهت معمول یا انتظار حرکت می‌کند یا قرار دارد. این کلمه در لهجه یزدی برای بیان مفهوم «برعکس» یا «معکوس» استفاده می‌شود.

    مثال:

    او کارو پَسَکی انجام داد.

  • جَلدی (Jaldi)

    «جَلدی» برای توصیف حرکت یا کاری که با سرعت و چابکی انجام می‌شود به کار می‌رود. این کلمه نشان‌دهنده انجام سریع و بدون تأخیر یک عمل است و در لهجه یزدی رایج است.

    مثال:

    جلدی بیا بریم سرکلاس، دگه راهمون نمده استاد.

  • خار / خوار (Khār)

    «خار» یا «خوار» برای توصیف ظاهریا یک چیز ناخوشایند، زشت و نامرتب به کار می‌رود. این کلمه در لهجه یزدی معمولاً برای اشاره به کسی یا چیزی که ظاهر با درون جذاب یا مرتب ندارد استفاده می‌شود. با توجه به لحن و مکان به کار بردن، ممکن است بار تمسخرآمیز یا طنز نیز داشته باشد، خیلی بار معنایی منفی دارد.

  • ساآر (Sāār)

    اصطلاح یزدی «ساآر» به معنی «بی‌مزه» و «بینمک» است. این کلمه معمولاً به غذاهایی گفته میشود که طعم خوبی ندارند یا کم‌نمک و بی مزه هستند. همچنین گاهی برای بیان سردی یا بی‌جذبه بودن یک موضوع یا آدم هم به کار می‌رود.

    یک گفته بسیار معروف بین مردم هست که میگویند: " چقه ساآری!" که بعد از گفتن یک مطلب بی مزه طرف مقابل نظرمنفی خود  را اعلام می‌کند.

     

  • دیه (Dieh)

    اصطلاح یزدی «دیه» به معنی «دیگر» است.  این کلمه معمولاً برای اشاره به چیزی غیر از مورد گفته شده یا باقیمانده به کار می‌رود.

    مثال:

    من نَمخوَام دیه به این موضوع فَکُر کُنَم.

  • صَفیل (Safil)

    • اصطلاح یزدی «صَفیل» به معنی «معطل» است.  «صَفیل» برای بیان حالت معطلی، توقف بدون پیشرفت یا گیر کردن در انجام کاری به کار می‌رود. این کلمه نشان‌دهنده وضعیت بلاتکلیفی یا منتظر ماندن بدون انجام شدن کار است.
    •  

  • عَیسه (‘Aise)

    اصطلاح یزدی «عَیسه» به معنی «عطسه» است.

    مثال:

    وَقْتی دولخ زِیاد بَاشَه، بَیشتَر عَیسِه مِکُنی.

  • فرز (Ferz)

    اصطلاح یزدی «فِرز» به معنی «زرنگ» است. «فِرز» برای توصیف کسی که زیرک، باهوش یا با تدبیر است به کار می‌رود. این کلمه در لهجه یزدی به معنی شخصی است که به خوبی موقعیتها را درک می‌کند و در کارهای خود موفق و هوشمندانه عمل می‌کند.

    مثال:

    دست بچمبون و فرز باش

  • کِنِفت (Keneft)

    • اصطلاح یزدی «کِنِفت» به معنی «ضایع شدن جلوی کسی» یا «آبروریخته شدن» است. این کلمه بیانگر حالتی است که فرد از نظر اجتماعی یا شخصی در موقعیتی ضایع یا بی آ‌‌برو قرار گرفته باشد.
    • مثال: 
    • کِسی رو کِنِفت جلوی جَمَع نِکن، خُدَتُ خار مِکُنی.

  • نشک (Neshk)

    اصطلاح یزدی «نِشک» به معنی «نوک» یا «منقار» است.  این کلمه در لهجه یزدی برای بیان بخش نوک یا سر یک جسم یا اندام استفاده می‌شود.

    مثال:

    در یزدی برای قربان صدقه رفتن کسی از این جمله استفاده می‌شوند: "نشکت شم." 

     

  • آب‌چَلَقّون (Ab-chelaghghun)

    آبکی و بی‌رمق؛ غذایی که زیادی شُل و آب‌دار باشد.

     

  • آب‌لَمبون (Ab-lambun)

    فشردن میوه (مثل انار یا لیمو) و مکیدن آب آن

     

  • آتیش (Atish)

    آتش

     

  • آتیش به جون (Atish be jun)

    فحش یا نفرین؛ کنایه از سوز، غم یا التهاب شدید

     

  • آجین (Ajin)

    پیاپی، پشت سر هم

     

  • آخرِ سر (Akhar-e sar)

    سرانجام، در پایان

     

  • آخر و پایون (Akhar-o payun)

    آخر کار، پایان

     

  • آخِش (Akhes)

    صدای اظهار درد یا لذت؛ «آخیش»

     

  • آخون (Akhun)

    روحانی، آخوند

     

  • آدُر (Ador)

    گیاه خارشترِ بیابانی؛ خوراک شتر

     

  • آدمیزادا (Adamizada)

    آدم‌ها، بنی‌آدم

     

  • آراش (Arash)

    آرایش

     

  • آرت (Art)

    آرد

  • آرز (Arez)

     آرزو

  • آرزِ دل بودن (Arez-e del budan)

    آرزوی بزرگ و دور و دراز

     

  • آرز و هوس (Arez-o havas)

    امید و آرزو

     

  • آسمون غُرُمبِش (Asemun ghorombesh)

    رعد، تندر

     

  • آس و پاس(as-o-pas)

    لات و آسمان جل

  • آسَّه (assɛ)

    آهسته

  • آسَّه پِتُک (assɛpetok)

     

     

    آهسته و بدون سر و صدا حرف زدن و یا پاورچین پاورچین راه رفتن

  • آشقال (aʃqal)

    آشغال، زباله، دور ریختنی

  • آکی (aki)

    واژه ای است که هنگام صدا زدن فردی که نامش را نمی دانیم، به کار برده می شود/ با تمسخر به فردی می گویند که تصور می کند خیلی مهم شده و خودش را می گیرد

  • آکیُک (akijok)

    ای فلانک، مصغّر کلمۀ آکی (بیشتر خطاب به کودکان گفته می شود) 

  • آواجی (avadʒi)

    آبجی: (از آن، به ترکی به معنی سیّد و سیّده و باجی به ترکی به معنی خواهر)، در تداول خانگی، خواهر / آباجی

  • آوازِ چارْگاه (avaz-e-tʃarga)

    آواز چهارگاه، دستگاه موسیقی

     

  • آیِ (a:je)

    آقای

  • آیِ دوکوندار (a:je-dukuNdar)

    آقای دکّان دار، آقای مغازه دار

  • آینَه بَندون کِردَن (ajnɛ:-bænduN-kerdæN)

    عمل تزیین خانه و کوی با نهادن آیینۀ بسیار بر دیوارها و جز آن

  • اَبْروا (æbrua)

    (جمع ابرو)، ابروها، ابروان

  • اَبْرواتا (æbruata)

    ابروهایت را، ابروانت را

ثبت نظر